تبلیغات
Ahmadak - مطالب اسفند 1390
Ahmadak

بازیگر درتئاتر به واژگان متن، شیئیت می بخشد. و این از هر كاری دراین جهان پیچیده تر و شورانگیزتر است

شکسپیر بر پرده نقره ای، تراژدی قدرت در کوریولانوس(1)

جمعه 12 اسفند 1390


شکسپیر بر پرده نقره ای، تراژدی قدرت در کوریولانوس(1)

پرویز جاهد

منتقد فیلم

آثار شکسپیر، منابع الهام و اقتباس بسیاری از فیلم های سینمایی بوده است. نمایشنامه های هاملت، شاه لیر، اتللو و مکبث، بارها به وسیله سینماگران مختلف و با رویکردهای متعدد به فیلم برگردانده شدند.

فساد قدرت، خیانت، تردید، خشم و انتقام، برخی درونمایه های اصلی نمایشنامه های شکسپیرند که همه زمانی و همه مکانی اند. به همین دلیل است که آثار شکسپیر، همواره برای کارگردان های سینما و تئاتر با ملیت های مختلف، از کوروساوای ژاپنی گرفته تا کوزینتسف و سرگئی باندارچوک روسی، برشت آلمانی، ال پاچینو و اورسون ولز آمریکایی، لارنس الیویه و پیتر گرین اوی انگلیسی و واروژ کریم مسیحی ایرانی جذاب بوده و هستند.

با این حال بین هاملت کوزینتسوف و هاملت لارنس الیویه و بین مکبث پولانسکی و مکبث اورسون ولز یا سریر خون کوروساوا، نه تنها شباهت چندانی نیست بلکه تفاوت ها بسیارند. در این میان اقتباس پست مدرنیستی پیتر گرین اوی از "طوفان" شکسپیر در "کتاب پراسپرو" (با بازی درخشان جان گیلگاد) و اقتباس تجربی درک جارمن و همچنین برداشت ملودراماتیک و معاصر پل مازورسکی (با بازی جان کاساواتیس) از این نمایشنامه، تجربه های سینمایی منحصر به فرد و غیرمتعارف در مواجهه با دنیای شکسپیرند.

و اینک رویکرد معاصر ریف فاینز، بازیگر و کارگردان سرشناس بریتانیایی به نمایشنامه "کوریولانوس" شکسپیر را نیز باید موفقیت بزرگی برای فاینز در نخستین تجربه سینمایی جاه طلبانه او به عنوان کارگردان به حساب آورد





شکسپیر بر پرده نقره ای، تراژدی قدرت در کوریولانوس (3)

جمعه 12 اسفند 1390

نوع مطلب :نقد(سینما)، 

شکسپیر بر پرده نقره ای، تراژدی قدرت در کوریولانوس (3)

اقتباس مدرن ریف فاینز

"بین هاملت کوزینتسوف و هاملت لارنس الیویه و بین مکبث پولانسکی و مکبث اورسون ولز یا سریر خون کوروساوا، نه تنها شباهت چندانی نیست بلکه تفاوت ها بسیارند"

اما اقتباس رایف فاینز از "کوریولانوس"، نخستین اقتباس از این تراژدی بزرگ در فضایی معاصر با پس زمینه بحران های سیاسی و اجتماعی زمان ما مثل بحران اقتصادی، شورش های خیابانی و جنگ است.

ریف فاینز، چند سال قبل، پیش از ساختن فیلم "کوریولانوس"، این نمایشنامه را با همین حال و هوا در لندن روی صحنه آورده بود و خود هم در آن، در نقش کوریولانوس بازی کرده بود. بی گمان این تجربه تئاتری، کمک موثری برای تبدیل نمایشنامه به فیلم بود.

فاینز در همان راهی قدم گذاشته است که پیش از او بازیگران و کارگردان های شکسپیرین مثل لارنس الیویه و کنت برانا پا گذاشته بودند یعنی از بازیگری و کارگردانی در تئاتر به بازیگری و کارگردانی در سینما رسیدن، آن هم از طریق اجراهای شکسپیری.

کنت برانا و لارنس الیویه، هر دو با بازیگری و کارگردانی "هانری پنجم" در تئاتر شروع کرده و بعد به سینما رسیدند.

شاید بازی روی صحنه تئاتر، به این افراد اعتماد به نفسی می دهد که بتوانند همزمان در پشت دوربین و جلوی آن نیز با قدرت ظاهر شوند. اتفاقی که در مورد ریف فاینز در کوریولانوس افتاده است.

اقتباس ریف فاینز از "کوریولانوس" از چند جهت قابل توجه است. نخست اینکه فاینز، "کوریولانوس" را در صربستان فیلمبرداری کرده و بلگراد، پایتخت صربستان را جایگزین روم باستان کرده است. او با این کار در واقع، غیرمستقیم به جنگ های خونین معاصر اروپا به ویژه جنگ بالکان ارجاع داده و می گوید که نباید جنگ های ویرانگر معاصر جهان را فراموش کرد، هرچند فاینز در کنفرانس مطبوعاتی فیلم، هرگونه ارتباط آن با جنگ بالکان و درگیری های نژادی در این منطقه را انکار کرد.

ایان مک‌کلن، بازیگر برجسته تئاتر و سینمای بریتانیا نیز قبلا همین کار را در اقتباس خود از "ریچارد سوم" شکسپیر کرده بود. او نیز مکان نمایش را شهری خیالی در بریتانیای دهه سی قرار داد که تحت تسلط فاشیسم بود.

با این که فاینز، فیلم را در فضای معاصر ساخته اما "کوریولانوس" او در واقع اقتباسی نسبتا وفادارانه به متن شکسپیر است. او هوشمندانه دیالوگ ها را عینا حفظ کرده است . سرداران رومی کلام شکسپیر را راحت بر زبان می رانند و جدال لفظی کوریولانوس با مخالفان خود و با مادر و همسرش، نه تنها با زبان شکسپیری آزاردهنده نیست بلکه بسیار جذاب از کار درآمده است.

استفاده از رسانه های مدرن مثل تلویزیون و تصاویر خبری تلویزیونی در صحنه های مختلف به ویژه حضور چهره مشهور رسانه ای بریتانیا یعنی جان اسنو (گوینده شبکه چهار)، شاید پیش پا افتاده ترین تمهیدی بود که ریف فاینس و سناریست او یعنی جان لوگان می توانستند برای مدرنیزه کردن نمایش شکسپیر از آن استفاده کنند، اگرچه سکانس افتتاحیه فیلم که کوریولانوس را در برابر تلویزیون نشان می دهد که سرگرم تیز کردن چاقوی خود و در اندیشه انتقام از مردمی است که در خیابان و در برابر دوربین های تلویزیونی علیه او فریاد می کشند، به تنهایی، ایده سینمایی درخشانی است.

بدون شک همکاری بری اکروید، فیلمبردار زبردست "صندوق جراحت" که تجربه عظیمی در فیلمبرداری صحنه های جنگی دارد، با ریف فاینز در این فیلم، از امتیازهای این فیلم بوده است. اکروید، استاد استفاده از دوربین روی دست در صحنه های نبرد و موقعیت های جنگی است.

"کوریولانوس، نمونه همه سردارانی است که در جنگ می توانند قهرمان باشد اما در عرصه سیاست و اجتماع موجوداتی ذلیل اند است. او نه تنها نمی تواند دل مردم را به دست آورد بلکه در برابر مادر و همسر و فرزندش نیز بی رحم است و سنگدلی نشان می دهد"

صحنه های حمله نیروهای کوریولانوس به آنتیوم و جنگ خانه به خانه، یادآور تصاویر مستند جنگ خانه به خانه ارتش بریتانیا برای فتح بصره است و کاملا معلوم است که فاینز از آنها الهام گرفته است.

اگر کسی نمایشنامه شکسپیر را نخوانده باشد، محال است بتواند فرجام سکانس رودرویی کوریولانوس با مادر و همسر و فرزندش بعد از حمله او به روم، را پیش بینی کند. او روی صندلی در فضایی گروتسک که شبیه یک گاراژ بزرگ است، نشسته و در کمال خونسردی و سنگدلی محض، به التماس های مادر و همسرش گوش می دهد.

ونسا ردگریو نیز در نقش وولومنیا مادر کوریولانوس، مثل همیشه باشکوه و باوقار است و انگار شکسپیر این نقش را برای او نوشته است. قدرت او در بیان دیالوگ های شکسپیری حیرت انگیز است. او همان قدر راحت می تواند نقش یک زن روشنفکر مبارز در فیلم "جولیا" را بازی کند که نقش خانم دالووی را در داستان پیچیده و سیال ذهن ویرجینیا وولف.

کوریولانوس، نمونه همه سردارانی است که در جنگ می توانند قهرمان باشد اما در عرصه سیاست و اجتماع موجوداتی ذلیل اند است. او نه تنها نمی تواند دل مردم را به دست آورد بلکه در برابر مادر و همسر و فرزندش نیز بی رحم است و سنگدلی نشان می دهد. او را می توان تحسین کرد اما نمی توان دوست داشت و ریف فاینز با قدرت، این عشق و نفرت همزمان به این شخصیت را در ما ایجاد می کند. او با کله تراشیده و لباس پلنگی کوماندویی و چشم های دریده، هیبت ترسناکی در این فیلم پیدا کرده است.

بازی در نقش سنگین و دشوار کوریولانوس، قطعا انرژی زیادی از ریف فاینز گرفته است اما باعث نشده که کارگردانی او به ویژه در هدایت صحنه های جنگ و رودرویی کوریولانوس با اوفیدیوس، تحت الشعاع قرار بگیرد.


ادامه مطلب

جدائی نادر از سیمین اسکار گرفت

دوشنبه 8 اسفند 1390

نوع مطلب :گزارش(سینما)، خبر (سینما)، 



جدائی نادر از سیمین  اسکار گرفت


اصغر فرهادی پس از دریافت اسكار بهترین فیلم خارجی روی صحنه چه گفت؟ 







فرهنگ غنی و باستانی کشورم زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده است/ با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می‌کنم که به تمام تمدن‌ها و فرهنگ‌ها احترام می‌گذارند و هر گونه خصومت و خشمی را خوار می‌شمارند

اصغر فرهادی پس از دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان برای «جدایی نادر از سیمین» سخنانی كوتاه درباره مردم ایران گفت:

دوست دارم از آکادمی، سونی پیکچر کلاسیک و دوستان عزیزم مایکل بارگر و تام برنارد تشکر کنم.

سلام به مردم خوب سرزمینم

در این لحظه بسیاری از مردمان کشورم ما را تماشا می کنند و همگی خوشحال هستند؛ نه به خاطراهمیت دادن به ما یا به خاطر فیلم یا سازنده آن، بلکه در این دورانی که ما از جنگ صحبت می‌کنیم و ترس و رعب بین کشورهایمان رد و بدل می‌شود، نام کشورم ایران در این جا با فرهنگ و تمدن بی‌نظیرش برده می شود.
فرهنگ غنی و باستانی کشورم زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم؛ مردمی که به تمام تمدن ها و فرهنگ ها احترام می‌گذارند و هر گونه خصومت و خشمی را خوار می‌شمارند...














  • نوشته انتقادی به ادعاهای جمال شورجه درباره جشنواره فیلم فجر

    یکشنبه 7 اسفند 1390

    نوع مطلب :نقد(سینما)، 



     انتقادی به ادعاهای جمال شورجه درباره جشنواره فیلم فجر




    «دستهای پشت پرده» از ادبیات لمپنیسم فوتبال تا تشکیلات هیات داوران هم نفوذ کرده است!


    عدم توجه هیات داوران جشنواره فیلم فجر به اولین ساخته سینمایی پیمان معادی با عنوان «برف روی کاجها» از یک سو و اعلام نام این فیلم به عنوان اثر محبوب مخاطبان از سوی دیگر باعث شده که منتقدانی با دیدگاههای گوناگون درباره تناقض آرای مردم و داوران اظهارنظر کنند. مهدی کشاورز یادداشت نویس و روزنامه نگار جوان سینمای ایران هم با دیدی طنزآلود به این مساله پرداخته است. متن کامل یادداشت کشاورز را به نقل از هفته نامه «جهان سینما» می خوانید:

    تفاوت شورجه و ده نمکی
    بعضی وقتها خودت حواست نیست که داری به کسی یا گروهی خدمت می کنی که آرزوی زمین خوردنشان را داشتی و هرگز نمی دانی که برخی از ادعاها و حرفهایت (فقط برخی از این حرفها) چقدر میتواند تاثیر گذار باشد! به طور حتم فیلم سینمایی «برف روی کاجها» که در آرای مردمی در صدر قرار گرفت و خلاف ادعای یکی از داوران یکسو نگر جشنواره با دستهای پشت پرده در صدر آرای مردمی قرار نگرفته و بنا بر چند عامل موفقیت این فیلم کاملا قابل باور است یکی از شانس های اکران سال آینده است.

    همین که یک نگاه دولتی به طور کامل ارزشهای این فیلم را زیر سوال می برد جنبه کاملا تبلیغی برای این فیلم دارد. به هر حال تعداد تماشاگران آثار سینمایی جمال شورجه ثابت کرده که مخاطب هرگز با آثار او نمی تواند ارتباط برقرار کند و معمولا از صرف بیت المال برای ساخت فیلمهایی که او قرار است بسازد دلخور و شاکی است. حساب او با مسعود ده نمکی کاملا فرق می کند که ده نمکی لا اقل توانست با همه رانت هایی که داشت گیشه ها را تکان دهد و یکی از پر فروش‌ترین آثار تاریخ سینمای ایران را به اخراجی هایش اختصاص دهد. ده نمکی با هر روش و تمهیدی توانست سرمایه هنگفت آثارش را برگرداند و حتی پولی هم به جیب بزند. فیلم او سرفصل جدیدی را در سینمای ایران گشود که هرکس تعریف خود را از آن دارد. پس وقتی جمال شورجه که سینمایش در اکران عمومی هرگز خریدار ندارد از فیلمی اینچنین بد بگوید حتما این فیلم گروه وسیعی از مخاطبان را به سمت خود جلب می کند. (دقیقا مثل اتفاقاتی که برای دو فیلم جدایی نادر از سیمین و اینجا بدون من در گیشه افتاد.)

    برای دیدن این زیبایی ها باید قدت بلند باشد و دلت صاف صاف!
    چطور می شود که یک داور که مهمترین خصلتش باید بی طرفی باشد اینچنین از دستهای پشت پرده حرف می زند؟ مگر قبل از جشنواره به گواه بسیاری از منتقدان فیلم «برف روی کاجها» به عنوان یکی از فیلمهای مهم جشنواره سی ام معرفی نشد؟ مگر اسم پیمان معادی به عنوان رفیق گرمابه و گلستان این روزهای اصغر فرهادی تحت تاثیر همان سینما نمی تواند نظر گروه زیادی از مخاطبان عام و خاص را جلب کند؟ مگر خاطره ژست افتخار آمیز معادی در مراسم گلدن گلوب نمی تواند تبلیغی بسیار مهم برای فیلم او باشد؟ مگر پیمان معادی ره صد ساله را در یک شب رفته؟ مگر فیلمنامه های او از سالها پیش مورد استفاده فیلمسازان سینمای ایران قرار نگرفته؟ مگر بازی درخشان و خاطره انگیز او در فیلم بزرگ و جهانی «جدایی نادر از سیمین» نمی تواند خیلی ها را در انتظار اولین اثر سینمایی معادی نگه دارد؟ مگر مخاطبان جشنواره فیلم فجر در سالهای گذشته در انتخاب های خود انگشت روی آثاری نگذاشتند که اصلا با سلیقه هیات داوران جور در نیامده بود؟ از «مارمولک» مهمتر؟ مگر حضور یک مهناز افشار متحول شده نمی تواند دلیلی برای جلب نظر مخاطب باشد؟ مگر صحنه های درخشان بازی صابر ابر ، ویشکا آسایش و حتی زانیار خسروی از سوی بسیاری از منتقدان تحسین نشده است؟ مگر قاب بندی های هنرمندانه محمود کلاری و زخمه دلنشین کارن همایون فر بر مفاهیم و مضمون پردرد و غیر قابل کتمان برخاسته از جامعه امروز و بهره مندی از عناصر حرفه ای و کاربلد سینمای ایران برای تولید یک اثر استاندارد و خوش استیل کافی نیست؟ مگر فیلمنامه ظریف و شوکهای به جا و پایان کاملا فکر شده و حساب شده قصه و تعلیقات به جایی که در فیلمنامه وجود داشت و به کارگیری دیالوگهای هدفمند نمی تواند فیلمی را از آب و گل در بیاورد که هیچ کس به خود اجازه ندهد تهمت‌هایی ناروایی را برآن وارد کند؟

    ... اما ظاهرا به راحتی به خود اجازه می دهند و اینکه میزان رای ملت است را به بوته فراموشی می سپارند. اما اکران عمومی فیلم حال هر داور دور از عدلی را بد خواهد کرد . لابد خواهند گفت دست‌هایی در کار بود که این فیلم با استقبال مردم روبرو شود. ظاهرا این «دستهای پشت پرده» از ادبیات لمپنیسم فوتبال حتی تا تشکیلات هیات داوران هم نفوذ کرده است! درست است دستهایی در کار است اما این دست همان دست همه هنرمندان و کاربلدانی است که دست یکدیگر را گرفتند و حاصلش شد «برف روی کاجها» که هم باید سردی برفش را دید و هم ارتفاع کاجش را . البته برای دیدن این زیبایی‌ها باید قدت بلند باشد و دلت صاف صاف.


    منبع : شبكه ایران










    فهرست وبلاگ
    پیوندهای روزانه
    طبقه بندی
    آرشیو
    نویسندگان
    پیوندها
    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    جستجو
    آخرین پستها
    اَبر برچسبها
    رتبه پیج رنک سایت یا وبلاگ شما در گوگل کلیک کنید