تبلیغات
Ahmadak - بازیگر و فوق عروسک
Ahmadak

بازیگر درتئاتر به واژگان متن، شیئیت می بخشد. و این از هر كاری دراین جهان پیچیده تر و شورانگیزتر است

بازیگر و فوق عروسک

جمعه 30 دی 1390

نوع مطلب :مقاله (تئاتر)، 




بازیگر و فوق عروسک


پرسش هائی هیجان انگیز درباره مفهوم بازیگری تئاتر


ادوارد گوردن کریگ(Edward Grodon Craig)








بدون هیچ تردیدی ادوارد گوردن کریگ(Edward Grodon Craig) یکی از برجسته ترین اندیشمندان عرصه تئاتر جهان است. زندگی او سرشار از ایده هایی شگفت انگیز برای اجرا بود. به همین دلیل برای عمل کردن به ایده هایش یک مدرسه تئاتری را در فلورانس ایتالیا تأسیس نمود. تئاتر رسمی و محافظه کار انگلستان با نقطه نظرات او از هر سو به مخالفت می پرداخت. ایده های کریگ شباهت بسیاری به عقاید آدولف آپیا داشت، هر دو بر این باور بودند که می توان نسل کارگردانان اروپایی را تحت تأثیر قرار داد. تأثیر آرای کریگ را می توان به راحتی در بیانیه «تئاتر مرگ» کارگردان آوانگارد لهستانی «تادئوس کانتور» مشاهده نمود. اجرا برای کریگ یگانگی و وحدتِ حرکت، صوت، ابعاد، نور و زمان بود. او به شدت با تحلیل های روانشناختی تئاتر سنتی غرب به خصوص با تئاتر ناتورالیستی مخالف بود. به نظر کریگ بازیگر غربی در حال سقوط است. در مقاله پیش رو او به طرح سوالاتی هیجان انگیز درباره مفهوم بازیگری می پردازد و اینکه: اگر تئاتر آینده به فراتر از طبیعت معطوف شود، پس لاجرم بازیگر نیز باید شخصیت خود را فراموش کرده و به مانند تئاتر آسیایی نسبتی با عروسک پیدا کند. ادوارد گوردن کریگ به سال ۱۹۶۶ در پاریس درگذشت.

ناپلئون در یادداشتی چنین عنوان کرده است: «در زندگی بسیاری از چیزها وجود دارد که هنر آنها را حذف می کند. چیزهایی ناشایست که برخواسته از شک و دودلی است. تمام چنین مواردی در بازنمایی شخصیت یک قهرمان ناپدید می گردد».

و اینک ما ناپلئون را نیز در هیات تندیسی می بینیم که بدون هیچ لرزشی استوار ایستاده است. نه تنها ناپلئون بلکه بن جانسون، لیسینگ، ادموند شِرر، هانس کریستین اندرسون، لَمب، گوته، ژرژ ساند، کلوریج، آناتول فرانس، راسکین، پاتر و به گمان من تمامی زنان و مردان روشنفکر اروپا در برابر این شکل از بازتولید طبیعت ایستاده و به اعتراض پرداخته اند. مدیران تئاتر نیز همواره با این روشنفکران بحث و جدل دارند. ما به دنبال حقیقت می گردیم، حقیقتی که سرانجام در زمانی مناسب پدیدار شود. این پایانی است عادلانه و عقلانی.

درخت واقعی را فراموش کنید. واقعیت ارائه مطلب را رها کنید، واقعیت کنش های بازیگری را رها کنید. پس از آن بازیگر را هم رها کنید. این همان چیزی است که باید طی زمان روی دهد. آرزوی من این است که روزی مدیران تئاتر به حمایت از این ایده بپردازند. «بازیگر را رها کنید» با رها کردن چنین مفهومی، رئالیسم صحنه ای را کم بها کرده اید. وقت آن به سر رسید که وجود یک هیات زنده انسانی(فیگور) ما را درون روابط کنش گرانه هنر گیج سازد. فیگورهای زنده ضعیف و لرزان غیرقابل درک هستند. مفهوم بازیگر را باید فراموش کنیم تا به جایش فیگوری بی جان قرار گیرد «فوق عروسک» (۱) ما چنین نامی بر او می گذاریم البته تا آن زمان که خودش بتواند نامی مناسب تر برای خود بیابد.

درباره عروسک مطالب بسیاری نوشته شده است. در طول تاریخ عروسک خیمه شب بازی الهام بخش بسیاری از آثار هنری بوده، اما امروز جایگاه اصلی عروسک به ابتذال کشیده شده و برای مردم تنها بیانگر لحظه ای کوتاه از شادمانی است. این گمانی نادرست است. عروسک ، زاده از نسل تصاویر منقش بر سنگ های معابد است. نسل خدایان. او خود یک خداست. خدایی که امروزه با کودکان رفاقت دارد. در زمان طراحی و ترسیم یک عروسک روی کاغذ، همواره چهره و هیکلی مضحک و خشک را برای او در نظر می گیرند، اما این اشتباه است. اشتباهی که از رخوت و جمودی جهل ریشه گرفته است. برای اکثر مردم حتی عروسک های مدرن چیزهایی غیرعادی و اضافی هستند. با دیدن عروسک بر صحنه تحسین و تشویق مخاطبان گاه تند و گاه کند می شود، اما قلب هایشان نه تند می زند و نه کند. نه از حرکات سحرانگیز عروسک هیجان زده می شوند و نه گیج و سیمای شهبانوی دنیای عروسک ها همچنان موقر و زیبا و دست نیافتنی باقی می ماند.در مضامین فوق چیزی بیش از یک عروسک خمیه شب بازی وجود دارد. بیش از خودنمایی، عرضه و نمایش شخصیت. عروسک برای من همان ظهور واپسین پژواک عظمت و زیبایی هنری یک تمدن کهن است. هنری که از میان دست های پَست و فربه عوام عبور کرده و امروز عروسک تبدیل به ننگ و خفت شده است. تمامی عروسک ها مضحکه هایی مبتذل و مقلدان کمدین های واقعی هستند که قد و قامتشان از عروسک بلندتر و خون در بدن دارند. عروسک ها روی صحنه می آیند صرفاً با این هدف که با پشت به زمین بخورند. می نوشند صرفاً با این هدف که گیج شوند و دور بچرخند. عشق می ورزند صرفاً با این هدف که مخاطب را بخندانند.

عروسک ها نصحیت مادر خود فینیکس(۲) را فراموش کرده اند. بدن هایشان زیبایی خود را از دست داده و تبدیل به چیزهایی خشک شده اند. چشم هایشان باریک بینی و دقت فوق العاده پیشین خود را از دست داده است. عروسک ها تبدیل به ستارگانی کم نور شده اند. نخ های دست و پایشان را نشان می دهند. مغزهای چوبی شان شکسته است اما به یاد می آورند که هنرشان ادامه همان نشانه هایی است که در سایر هنرها وجود دارد. به یاد می آورند که هنر برتر در اثر هنری پنهان است و سازنده اثر فراموش می شود.

آیا در اشتباه هستم؟ پس اینک به روایت آن مسافر یونانی در ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح توجه کنید که به تشریح معبد و تئاتری در شهر تِب (Thebes) می پردازد و برای ما از زیبایی هنری اصیل سخن می گوید: «به درون سکونت گاه تصاویر بیائید. من از دوردست شهبانویی زیبا و سبزه روی را دیدم که در معبد روی تخت سلطنت خود آرمیده بود. من جنبش های گذران و حرکات نمادین او را مشاهده کردم. برای بیان اندوهش سنگین، باوقار و زیبا درنگ می کرد، به شکلی که گویا این اندوه نمی تواند موجب رنج او شود. هیچ ابهامی در سیمایش وجود نداشت. تمامی حرکاتش دلالت گر پیروزی اش بود. رنج و لذت در میان دست هایش گرفتار می شدند، به آرامی نگاه شان می کرد. در آن لحظه دستان و بازوانش به مانند رودخانه ای از آب گرم طغیان می کرد، راه کج می نمود و چونان آبشاری از سر انگشتان لطیف و رنگ پریده اش روی دامانش افشان می شد. این انگاره به عنوان مکاشفه ای از هنر بر من نمایان شد که تا به آن روز مشابه اش را در نزد سایر نمونه های هنر مصریان ندیده بودم.

این هنر نمایش دادن(Art of showing) و پنهان کردن آن چنان که خود مصریان می گفتند هنری است واجد نیروی روحانی که در بخش وسیعی از آن سرزمین به اجرا درمی آید. (۳) ما یونانیان تنها تا حدودی می توانیم قدرت و لطافت چنین هنری را بیاموزیم، زیرا غیر ممکن است که بدون درک مفاهیم فیزیکی و روحانی یک اجرا بتوان نظاره گر آن اجرا بود».

کسی چه می داند، شاید بار دیگر عروسک تبدیل به وسیله ای برای بیان زیبایی هنرمندانه شود. آیا ممکن است در آینده به روزهایی بازگردیم که عروسک نماد آفرینش بود؟ یا آن چنان که نویسنده یونانی در ۸۰۰ سال قبل از میلاد شرح داده، با آثاری مواجه شویم که دلالت بر چیره دستی سازنده و نمایانگر صناعتی شگفت انگیز باشد؟ آیا روزی خواهد رسید که دیگر تحت لوای تأثیرات احساسی ضعیف شبانه مان نباشیم؟ تأثیراتی عامیانه که ناگهان تبدیل به اثری خلاقانه جهت اجرا می شوند.

برای پایان بخشیدن به چنین وضعی باید به مطالعه تصاویر و انگاره هایی بپردازیم که ربطی به عروسک امروزین ندارد. باید که فوق عروسکی بیافرینیم. فوق عروسک تا آن حد با زندگی در رقابت خواهد بود که از آن فراتر رود. ایده هایش از مرز و حدود بدن می گذرد و به جذبه نزدیک می شود. هدفش این خواهد بود که با پوشیدن ردای زیبای مرگ مانند(Dead like) جانی تازه را منتشر سازد. مرگ در این نوشتار به شکلی پیوسته فریاد زندگی برمی آورد. زندگی، زندگی، زندگی(۴) آن زندگی که واقع گرایان (رئالیست ها) محبوسش کرده اند. ممکن است نظریات من به ویژه برای آنان که علاقه ای به کسب لذت و قدرت های اسرارآمیز ندارند، تظاهر قلمداد شود. بسیاری از افراد از مشاهیری چون روبنس و رافائل سخن گفته اند. اما هنرمندان دیگری نیز وجود دارند که در سکوت به کار پرداخته و آثاری گرانبها خلق نموده اند.

دسته دیگری از هنرمندان نیز هستند که تنها به فکر زرق و برقند، می آفرینند برای آنکه جلب نظر کنند. امروزه چنین اشخاصی بیش از دیگران حرفی برای گفتن ندارند آنان به مانند حیوانات جیغ می کشند و مثل زنان وراجی می کنند. اما اساتید معتدل آن خردمندانی بودند که بر اثر رعایت قوانینی کهن، استوار ایستادند. اینان برای بخش اعظمی از مردم بی نام و نشان هستند. تباری شریف، آفرینندگانی از نسل خدایان شرق و غرب. نگهبانان زمان. آنان نگاه آینده نگر خود را در گمنامی، معطوف به جستجوی تصاویر و اصوات کردند و به کنکاش در سرزمین هایی آکنده از صلح و شاد زیستی پرداختند. بدن هایی از سنگ می آفریدند، شعر می سرودند و تندیس ها را با صلح و لذت چنان برپا می ساختند که از دوردست دیده می شد.

در آمریکای باستان نیز می توان این اساتید را یافت. اساتیدی که در شهرهایی باستانی و باشکوه می زیستند. شهرهایی وسیع و متحرک(۵) با چادرهایی از جنس ابریشم و سایبان هایی از طلا که جایگاه خدایان بود. سکونت گاه هایی که همه گونه وسایل رفاهی در آن یافت می شد. شهرهای متحرک که از ارتفاعات تا پائین دست جلگه، از فراز رودخانه ها تا فرود دره ها به مانند سپاهی صلح جو در سفر بودند. در چنین شهرهایی تنها یک یا دو شخص را هنرمند نمی نامیدند. هنرمند نزد این مردمان آن کسی نیست که مانند افراد تنبل و بی وجود تمام روز را به استراحت پرداخته و مردمان را به دیده تحقیر بنگرد. هنرمندان در شهرهای این چنین به وسیله جامعه برگزیده می شوند. این جامعه است که قدرت و ادراک آنان را تائید می کند. هنرمند در فرهنگ آمریکایی باستان این چنین است: «شخصی که درک بیشتری از سایرین داشته باشد و حقایق بیشتری را ثبت نماید».

در آسیا نیز هنرمندانی از این دست وجود دارد و نیز معابدی که نشان دهنده مراتب برتری اندیشه های هنرمندان است. هر نشانه ای در آثار این هنرمندان همسو و همسان مفهوم مرگ است.

و اما آفریقا: (که غالباً فکر می کنیم پس از ورود ما اروپائیان بدانجا، متمدن شده اند) بنا نهادن و تهیه سکونت گاه جسمانی برای روح جوهره اصلی تمدن آفریقا را نمایان می کند. زندگی اساتید هنرمند مشغولیتی ذهنی و فردی نیست بلکه از آن به عنوان رابطه ای واجد شکیبایی مقدس یاد می کنند. شکیبایی در فرهنگ آفریقا آن امر مقدسی است که جهت حرکت و فعالیت های همزمان ذهن و دست و در راستای قانون در هنرمند متجلی می شود. حرکتی در جهت خدمت به حقیقت.

این قوانین چه بوده؟ چگونه یک هنرمند در آن روزگار به خود اجازه می داد تا احساسات درونی خود را به نمایش گذارد؟ پاسخ این سوال را می توان با نگریستن به هنر مصر دریافت. بنگرید به اندامی که به وسیله مصریان کنده کاری یا قلم زنی شده است. بنگرید به چشم های تراش خورده تندیس ها، شیوه کار هنری مصریان بسیار خاموش و مرگ مانند است، اما هنوز لطافت و جذابیت در این آثار مشاهده می شود. حتی این دست ساخته ها به لحاظ زیبایی با مفهوم قدرت در رقابت هستند. این تنها عشق است که چنین آثاری را شستشو می دهد. اما جریان هیجانات شخصی هنرمند چه می شود؟ کسی این احساس را درک نکرده است.

آیا تعریفی معین از این هیجانات وجود دارد؟ هیچ نشانی از آن در دست نیست. هیچکدام از تندیس های مصری مغشوش و احمقانه به نظر نمی رسند. این آثار نه مضحک هستند و نه نشانه ای از هراس هنرمند را در خود دارند. هیچگونه نشانه ای از عدول هنرمند از قانون و دستوری که به او داده شده، وجود ندارد. این نشان دهنده عظمت هنرمند است. امروز برون ریزی احساسات بر آگاهی متعالی هنرمند دلالت نمی کند. به همین علت می توان گفت که نشانی از هنر متعالی وجود ندارد. زمانی هنر متعالی با ل های خود را روی اروپا و یونان گسترانیده به سمت ایتالیا حرکت و در نهایت از آنجا گریخت. هنر متعالی برای ما اروپائیان مرواریدهایی درخشان را به ارمغان آورد. ولی ما اکثر این مرواریدها را شکسته و زیر پا خرد کردیم یا به مانند گاوان آنها را همراه با میوه ها و غذاهای مان بلعیدیم. به هنر متعالی چونان خوراک و پوشاک نگریستیم. خود را پست و مطیع ساختیم و به پرستش شخصیت های پرشکوه پرداختیم.

در شوم روزی بدگوار، خود را به درون جهل افکندیم. جهل را در معماری و موسیقی جای دادیم. خواست ما این بود که توانایی این را بیابیم تا خود را در تمامی آنچه در دست داریم یا تمامی آنچه به زبان رانده ایم تعریف و درک کنیم. در معماری، مجسمه سازی، موسیقی، نقاشی و شعر. با سخنی این چنین آشنا: «مانند خودت باش».

طی قرن های متمادی هنرمندان عادت کرده اند که مخاطبان از آنان بخواهند وارد بازار عرصه و تقاضا شوند. این عادت زمانی به ظهور رسید که جهل و نادانی از بروز و پدیداری روح آزاد و متعالی هنر که در هنرمند وجود داشت، جلوگیری کرد. جهل به هدایت ذهن و دست هنرمند پرداخت. روحی تاریک جایگزین روحی آزاد شد.

«خوش باشی اراذل و اوباش» به جای قانون نشست. حماقت بر هنر حکم فرما شد.

نقاشان، موسیقیدانان، مجسمه سازان و معماران بر سر به رسمیت شناختن بازار عرضه و تقاضا با یکدیگر به رقابت پرداختند. گویی آثار هنری باید برای تمامی مردم قابل درک باشد.

پرتره های کشیده، چشمان باد کرده، دهان هایی بد شکل، انگشتانی ملتهب که گویی به بیماری جَرَب مبتلاست. رنگ های درهم و برهم، خطوطی مغشوش به مانند یاوه گویی های دیوانگان. چنین شکستی در نهایت به هراسی ناگهانی تبدیل شد. آتش تخریب به جان رئالیسم افتاد. رئالیسم همان بیان بی روح و احمقانه زندگی، اگر بپذیریم که فرمِ زندگی را مجسم می کند پس باید آن را در سرزمین ناشناخته تخیل جستجو کنیم. هنرمندانی هستند که با عروسک آثاری مضحک می آفرینند. گویی عروسک اصطلاحی است توهین آمیز، اما هستند افرادی که می توانند زیبایی را در فیگورهای کوچک عروسکان مشاهده کنند.

برای اغلب مخاطبان صحبت از یک عروسک باعث خنده آنان می شود. بلافاصله به یاد نخ های عروسک می افتند به دست های خشک و نامنعطف و حرکات نامنظم او فکر می کنند و می گویند: «چه عروسک کوچولوی بانمکی» !

اجازه دهید مختصری درباره این عروسک ها بگویم. بگذارید بار دیگر تکرار کنم که عروسک ها از تبار اصیل تصاویرند. تصاویری که در حقیقت شبیه به خدایان ساخته شده اند. این عروسک ها در صدها قرن پیش واجد حرکاتی ریتمیک بودند و نه مانند امروز این چنین نامنظم. آنها نه احتیاجی به نخ های نگهدارنده داشتند و نه اینکه سازندگانشان به جای آنها تو دماغی حرف بزنند.

فکر می کنید عروسک در گذشته های دور در محیط و صحنه ای کوچک تنها به لگدپرانی می پرداخته؟ فکر می کنید صحنه کوچک فعلی او شبیه به یک صحنه تئاتر کهن است؟ فکر می کنید او همواره در خانه ای کوچک که درب و پنجره اش به اندازه خانه یک عروسک اسباب بازی است زندگی می کرده؟ با چند پنجره کوچک که روی تخته نقاشی شده است، یا در جایی که گل های باغ کوچکش گلبرگ هایی به بزرگی سر عروسک دارد؟ سعی کنید این ذهنیت را از خود دور سازید. اجازه دهید کمی درباره سکونت گاه عروسک توضیح دهم.

آسیا قلمرو و زادگاه اصلی عروسک است. مردمان هند در کناره های رود گَنگ عروسک و خانه اش را ساختند. مکانی پهناور با ستون هایی بلند. دور تا دور این سکونت گاه باغ هایی بود مملو از گل های زیبا که به وسیله چشمه ساران آبیاری می شد. باغ هایی که هیچ صدای به درونشان راه نمی یافت، با اتاق هایی بسیار خنک که جایگاه اصلی عروسکان بود. جایگاهی برای تکریم روح و ستایش تولد عروسک و سپس ضیافتی را برپا ساختند. در این ضیافت بخشی از کار را عروسک بر عهده گرفت. ضیافتی برای ستایش آفرینش. آ ئینی کهن برای سپاسگزاری. بانگ تسبیح برای «وجود». برای به میان آمدن «وجود». وجودی که چهره اش به وسیله کلمه مرگ پوشانیده شده است. نمادهای زمین و نیروانا در چنین آئینی در برابر چشمان ستایشگران به ظهور می رسیدند. نماد درخت، نماد تپه ها، نماد سنگ های غنی معدنی که تشکیل دهنده کوه هاست. نماد ابر و تمامی چیزهای گذرنده. نماد فکر و تذکر و یادآوری. نماد حیوان، بودا و انسان و در اینجاست که هیات انسانی به میان می آید. هیاتی به نام عروسک همان کس که امروز به آن می خندید. می خندید چون تنها چیزی که از او باقی مانده ضعف است. اما اگر عروسک در وضعیت و جایگاه نخستین خود قرار گیرد دیگر توان خندیدن به او را نخواهید داشت.

آن زمان که عروسک به عنوان نماد انسان در آئین های بزرگ شرق به کار می رفت همواره با هیاتی زیبا جلودار مراسم بود. اگر به عروسک می خندیم، اگر خاطره عروسک را به کناری گذاشته ایم در نوبتی دیگر باید به خودمان نیز بخندیم. به سقوطمان به اعتقادات و تصاویر ذهنی مان.

پس از گذشت چند قرن برای عروسک، خانه ای محقر و لباسی مضحک تهیه کردیم. او را از معابد باشکوه خارج و به درون خانه ای محقر فرستادیم که نه معبد بود و نه تئاتر. سلامت و شادمانی عروسک در چنین مکانی از بین رفت.

و امروز، عروسک می پرسد: « از چه چیز بیش از همه باید بترسم؟» جواب خواهد شنید: « از بیهودگی، غرور و بطالتِ انسان بترس».



http://www.oumma.be/calendrier
یکشنبه 18 فروردین 1398 08:21 ق.ظ
ロレックス デイデイト 118239A コピー 時計
Cialis generic
جمعه 17 فروردین 1397 11:48 ب.ظ

Regards, Plenty of tips.

il cialis quanto costa cialis savings card cialis prices cialis dose 30mg best generic drugs cialis estudios de cialis genricos tadalafilo price cialis best cialis diario compra cialis generico milano
Online cialis
جمعه 3 فروردین 1397 09:50 ب.ظ

Very good information. Cheers.
cialis with 2 days delivery cialis para que sirve can i take cialis and ecstasy wow cialis tadalafil 100mg compare prices cialis uk brand cialis generic cuanto cuesta cialis yaho miglior cialis generico cialis reviews side effects of cialis
Cecelia
جمعه 17 آذر 1396 02:28 ب.ظ
I go to see every day some blogs and blogs to read posts, but this webpage
provides feature based articles.
Can you get taller with yoga?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:12 ق.ظ
Hello! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be okay.
I'm absolutely enjoying your blog and look forward to new updates.
Can you increase your height by stretching?
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:35 ب.ظ
Hmm is anyone else experiencing problems with the images on this blog loading?

I'm trying to find out if its a problem on my end or if it's
the blog. Any suggestions would be greatly appreciated.
Foot Issues
شنبه 14 مرداد 1396 11:30 ق.ظ
wonderful put up, very informative. I'm wondering why the
opposite specialists of this sector do not understand this.
You should continue your writing. I am sure, you have
a huge readers' base already!
lilirichesin.blogas.lt
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:02 ب.ظ
Hello would you mind letting me know which web host you're using?
I've loaded your blog in 3 completely different browsers and I
must say this blog loads a lot faster then most. Can you recommend a good hosting provider at a reasonable price?
Cheers, I appreciate it!
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:19 ب.ظ
It's going to be ending of mine day, except before ending I am reading this great paragraph to increase my
knowledge.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:31 ب.ظ
You actually make it seem so easy along with your presentation but I find this matter to be actually one thing which I think I'd
never understand. It sort of feels too complex and extremely huge
for me. I'm taking a look forward on your next post, I'll attempt to get the hang of
it!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:09 ق.ظ
If you wish for to grow your knowledge just keep visiting this
web site and be updated with the most up-to-date gossip posted
here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
رتبه پیج رنک سایت یا وبلاگ شما در گوگل کلیک کنید