تبلیغات
Ahmadak - صادق هدایت و تئاتر
Ahmadak

بازیگر درتئاتر به واژگان متن، شیئیت می بخشد. و این از هر كاری دراین جهان پیچیده تر و شورانگیزتر است

صادق هدایت و تئاتر

یکشنبه 4 دی 1390

نوع مطلب :مقاله (تئاتر)، 



صادق هدایت و تئاتر

صدرالدین زاهد


چندی پیش در انجمن ایرانیان مقیم فرانسه سخنرانی‌ای داشتم با عنوان «صادق هدایت و تآتر». خواست من این بود که سخنرانی با نمونه‌هایی تصویری، گرفته شده از صحنه تآتر همراه شود ، تا هم مانع ثقیل شدن سخنرانی شود و هم با ارائه نمونه‌های تصویری، گفتار مستدل‌تر جلوه کند. چنین نشد! خواسته من بعلت اشکالات فنی به سر انجامی نرسید! و گفتار «هدایت و تآتر» شکل دیگری به خود گرفت. قسمت‌هایی از آنچه را که در آن جلسه مطرح کردم، در اینجا نقل می‌کنم.

قسمت اول سخنرانی شرح زمانه‌ای بود که در آن صادق هدایت به دنیا آمد و بزرگ شد و زیست. هدایت به سال ۱۲۸۱ به دنیا آمد. چهار ساله بود که مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطیت (۱۴ مرداد ۱۲۸۵) را امضاء کرد و مجلس اول (۱۴ مهرماه ۱۲۸۵) تشکیل شد. شش ساله بود که محمدعلی شاه قاجار، مجلس را به سال ۱۲۸۷ به توپ بست. هدایت در زمانه‌ای بزرگ شد و زیست که همزمان با سلطنت آخرین پادشاه سلسله قاجاریه - یعنی احمد شاه قاجار ولیعهد دوازده ساله محمدعلی شاه قاجار - همراه بود و به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ (که هدایت هژده ساله شده بود) انجامید؛ کودتایی که زمینه به‌دست گرفتن قدرت توسط رضاخان میرپنج سوادکوهی را به سال ۱۳۰۴ (که هدایت بیست و سه ساله شده بود) آماده کرد. او به سال ۱۳۰۵ با اولین گروه دانشجویی دوره رضاشاه ابتدا به بلژیک و بعد به فرانسه رفت، و سرانجام با عدم رضایت و ناکامی در تحصیل بعد از چهارسال اقامت در فرنگ به سال ۱۳۰۹ در سن بیست و هشت سالگی به تهران برگشت.
او زمانی به ایران برگشت که از ایران قاجاریه، به‌جز ویرانه‌ای در سلطه و نفوذ بیگانگان، چیزی باقی نمانده بود. زمانه‌ای که اصلاحات و بازسازی رضاشاه هم از صورت ظاهری تجدد و مدرنیته فراتر نرفت؛ و دموکراسی و حکومت قانون نهادینه نشد. هدایت جوان دگرگونی ظاهری را دید و به آن باور کرد؛ ولی با به عمق نرسیدن این دگرگونی، و سلطه حکومت جبر و زور، او به یأس و نومیدی کشیده شده و تاب نیاورد. هدایت جوانِ متجدد در این زمانه، سودای آزادی و آزادی‌خواهی داشت، شیوه زندگی او و آثارش همه گویای این حقیقت‌اند؛ ولی او با محفلی از ادبا و روشنفکران زمانه خود برخورد پیدا کرد، که گرچه بعضأ تحصیلات خویش را در فرنگ به پایان رسانده بودند و حتی بعضی‌های‌شان داعیه چپ‌گرایی داشتند، اما تفکراتشان عمیقأ کهنه و میرزابنویسی و اسطوره‌ای بود. و چنانکه محمد صنعتی می‌گوید: «انسان با ذهنیت اسطوره‌ای نیاز چندانی به اندیشیدن ندارد. رفتار او در قالب‌هایی که اسطوره معین می‌کند، چندان شرطی شده است که در برابر نشانه‌های معینی واکنش‌های معین نشان می‌دهد، اما در دنیای مدرن انسان با تکیه به خرد، جهت رابطه را عوض می‌کند. انسان امروز می‌اندیشد و اسطوره‌های زمانه خود را برمی‌گزیند.» و چنین بود که او به انزوا و سرخوردگی سوق داده شد. تا اینکه به سال ۱۳۲۹ دوباره به پاریس سرازیرشد.
اصطلاحی است که می‌گویند: «چوب دوسر طلا»، شاید برای اینکه ادب حکم می‌کند که نگویند: «چوب دوسر خلا»! هدایت دقیقأ در چنین وضعیتی به دنیا آمد و زیست. مملکت به دست پادشاهان بی‌کفایت عهد قاجار یکسره به‌ویرانه‌ای بدل شده بود و نظم نوین رضاشاهی و خلع ید روحانیان و دسیسه بیگانگان و ختم غائله عشایر و اختلافات قومی (همراه با تأسیس موسسات آموزشی و تربیتی به سبک اروپایی، و راه آهن و دانشگاه و کشف حجاب و ایجاد کارخانه‌های دولتی و شبکه‌های ارتباطی و بانک‌ها)، که همه به‌دست رضا‌شاه انجام شد، جز ظاهری از تجدد، چیزی بیشتر به ما ارزانی نداشت. روابط اجتماعی ما همان بود که ماند! ولی زمانه، زمانه‌ای بود که این تغییرات صوری پیشرفت را می‌طلبید - و همانند کشورهای مستعمره غرب، که با بسته‌بندی محصولات غربی و بسته‌بندی تکنیک و صنعت و علم صادراتی مواجه شده بودند - ایران نیز از این بسته‌بندی‌ها برحذر نماند. لزوم تغییر مراودات و داد و ستد کشورهای غربی با شرق، در تغییر و تحولاتی بود که بعد از قرن هفدهم در اروپا پدید آمده بود. ولی در این ارتباط تازه، غرب گسسته از تصویر سنتی خویش با شرقی مواجهه شد که چند قرن بود که در عدم تحرک و در خواب غفلت فرورفته بود. محمد صنعتی می‌گوید: «انسان غربی در رنسانس پیوندهای خود با دنیای پیشین را گسست در حالی که انسان شرقی در همان شرایط تاریخی و فرهنگی گذشته به زندگی خود ادامه داد.» کشورهای شرقی، از جمله ایران از تصویر و تصور سنتی خویش نبریده بودند که با آنچه که غرب به آنها ارزانی می‌داشت باید وصلت می‌کردند؛ و همانند «چوب دوسر طلا» معلق بین شرق و غرب حیران ماندند. هدایت‌زاده این حیرانی است که به تلخی و ناکامی گرایید. راوی بوف کور که به خود و سایه‌اش دوپاره شده است، دقیقأ معلق در چنین ارتباطی است، در میان دنیای قدیم و جدید به حالت تعلیق به سرمی‌برد، تعلیقی که در یک سوی آن سنت، و در سوی دیگر آن مدرنیته قد علم کرده است. راوی بوف کور در این مواجهه در پی یافتن خویش و در آرزوی دست یافتن به اختیار و آزادی است.»
راوی: «من فقط به‌شرح یکی از این پیش‌آمدها می‌پردازم که برای خودم اتفاق افتاده و به‌قدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم آن تا زنده‌ام، از روز ازل تا ابد تا آنجا که خارج از فهم و ادراک بشر است زندگی مرا زهرآلود خواهد کرد - زهرآلود نوشتم، ولی می‌خواستم بگویم داغ آن را همیشه با خودم داشته و خواهم داشت. من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم، شاید بتوانم راجع به‌آن یک قضاوت کلی بکنم. نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلأ خودم بتوانم باور بکنم - چون برای من اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند - فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم - زیرا در طی تجربیات زندگی به‌این مطلب برخوردم که چه ورطه هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم – سایه‌ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می‌نویسم با اشتهای هرچه تمام‌تر می‌بلعد - برای اوست که می‌خواهم آزمایشی بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم. چون از زمانی‌که همه روابط خودم را با دیگران بریده‌ام می‌خواهم خودم را بهتر بشناسم.» (بوف کور، امیر کبیر، ص ۱۰-۹)
هدایت نویسنده ایران متجدد بود. او این تغییر صوری جامعه شهری ایران را در اصلاحات و نظم نوین رضاشاهی می‌دید؛ و این تجدد را مبنای آزادی و آزادگی به سبک غربی از طرفی و برگشت به تمدن پیش از حمله اعراب به ایران از طرف دیگر، یعنی تمدن کهن یا ناسیونالیسم ایرانی می‌دانست. تردد و آشنایی روشنفکران و اندیشمندان ایرانی با تمدن و فرهنگ غرب انقلاب مشروطه را دامن زده بود؛ ولی تغییر و تحول جامعه ایرانی در زمان رضاشاه که نه از دل فرهنگ و سنت ایرانی پدید آمده بود و نه ریشه در تحقیق و تتبع غربی داشت و نه جامه عمل به خواسته‌های مشروطه‌خواهان پوشانده بود؛ جامعه ایرانی را در شکاف و دوگانگی (اسکیزوفرنی) انداخت. هدایتِ مدرسه سن‌لویی رفته، آشنا با ادبیات و زبان و تمدن غربی، که خود جزو اولین گروه‌های دانشجویی اعزامی رضاشاه به غرب بود، این دوگانگی و دوپارگی را در ریشه‌های حیات خویش باز یافت.
همان طور که در بالا متذکر شدم، آشنایی با غرب «انقلاب مشروطه» را دامن زد: آزادی و آزادی‌خواهی، حکومت قانون، برقراری نظم، کوتاه کردن دست ظلم و جور اربابان، ملایان، و قبایل به دست رضاخان قُلدر روشن‌بین تحقق یافت. اما آزادی و آزادی‌خواهی هرگز به نتیجه مطلوب نرسید. آثار هدایت همگی نشانه‌ای از این شکست آرمانی مشروطه‌خواهان ایران است.
هدایت، شیفته فرهنگ و تمدن غرب، در عین حال عمیقأ ایرانی بود، عاشق و علاقمند به فرهنگ عامه ایران. او «نیرنگستان» و مجموعه «اوسانه» را که شامل ترانه‌ها و قصه‌های کودکان است، جمع‌آوری کرد. مقالات او در مجله «سخن»، «اصفهان نصف جهان» و سفرنامه گیلان به‌نام «روی جاده نمناک» گواه این مدعاست. داستان‌های «توپ مروارید»، «حاجی‌آقا»، «داش آکل»، «محلل»، «آب زندگانی» و «علویه‌خانم» و بسیاری دیگر از داستان‌های او ... همگی آکنده از فرهنگ و رسوم عامیانه ملت ایران است. نویسنده‌ای که با سوررآلیست‌های فرانسوی نشست و برخاست می‌کرد و با کافکا و ادگار آلن‌پو و گی دوموپاسان و ژرار دو نروال و ریلکه و بسیاری از دیگر نویسندگان غربی عجین بود؛ در عین حال در خلق آدم‌های ته‌شهری‌اش آن‌چنان تبحر و دستی روان داشت که شخصیت خلق‌شده بر صفحه کاغذ زنده و جاندار می‌نمود، این دو شناخت عمیق، این هویت دوفرهنگی، این «دو گانگی و دوپارگی» هدایت را چگونه می‌توان توجیه کرد؟
هدایت نثری ساده و روان دارد. این سادگی و روانی کلام در صحنه تآتر به‌سبب آن‌که تماشاچی متن را یک‌بار بیش نمی‌شنود، بسیار کارساز است. کلام او بلافاصله به تماشاچی منتقل می‌شود و قابل درک است (البته اگر بازیگر بر روی متن کار کرده باشد و در جلد شخصیت فرورفته باشد و از تمرکزی تآتری برخوردار باشد). گیرایی داستان‌های او و مقدمه‌چینی و صغرا کبرا چیدن او در داستان‌گویی که خاص خود اوست، خصیصه دیگری است که در جلب تمرکز تماشاچی بر وقایعی که در صحنه نقل یا زندگی می‌شود، کمک فراوان می‌کند (البته باز هم به شرط آنکه صحنه‌گردان در اقتباس تآتری خویش تفاوت بین بیان ادبی و بیان تآتری را بشناسد.)
در صحبت از رابطه تآتر و هدایت، گفتگو را به دو بخش مجزا از هم تقسیم می‌کنم. در قسمت نخست راجع به نمایش‌نامه‌های صادق هدایت و پاره‌ای از نوشته‌ها و تحقیقات او درباره تآتر می‌گویم؛ و در قسمت بعدی به اقتباس‌هایی که اهالی تآتر از داستان‌های کوتاه و بلند صادق هدایت به صحنه برده‌اند، خواهم گفت، که این خود به دو نوع اقتباس تآتری از داستان‌های هدایت اشارت خواهد داشت.
هدایت را نمی‌توان نمایش‌نامه‌نویس قلمداد کرد‌، هرچند که او از خود در این زمینه آثاری از جمله «پروین دختر ساسان» (پاریس ۲۱ آذر ۱۳۰۷) در سه پرده که به سال ۱۳۰۹، و درام تاریخی «مازیار» باز هم در سه پرده، که به سال ۱۳۱۲ در تهران به چاپ رسیده است، به یادگار گذاشته است. او هم‌چنین یک خیمه‌شب‌بازی دارد در سه پرده به‌نام «افسانه آفرینش» که در پاریس به تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۰۹ نوشته شده است.
آقای خلیل موحد دیلمقانی در بولتن کانون تآتر می‌نویسد: «نمایشنامه‌های هدایت نسبت به نوول‌های او ضعیف‌ترند، به‌ویژه نمایش‌نامه «پروین دختر ساسان» بسیار سانتی‌مانتال و شعارگونه است و شخصیت‌های بازی‌اش آدم‌های کاغذین، بی‌بُعد و عمق‌اند. «مازیار» بهتر و پخته‌تر است، به‌ویژه پرده دوم آن خوب پرداخت شده است و خود به‌تنهایی می‌تواند یک نمایش‌نامه تک‌پرده‌ای موفق باشد. مازیاری که صادق هدایت پرداخته، آن قهرمان برجسته تاریخی نیست، یک آدم معمولی است که اسرار شخصی خود را هم نمی‌تواند مخفی نگهدارد و همین دهن‌لقی او را لو می دهد و گرفتار می‌کند ...»
نوشته‌های هدایت همیشه مورد توجه دست‌اندرکاران تآتر بوده است. شاهین سرکیسیان که نمایش‌نامه «مازیار» ۱۳۴۱ و داستان‌های «محلل» و «مرده‌خورها» ۱۳۳۴ و «چنگال» ۱۳۴۳ را به صحنه برده است، می‌گوید: «آن چیزی که من خواستم نشان بدهم و در این خط کار می‌کنم این است که نمایش‌نامه‌هایی که از نوول‌های صادق هدایت به‌وجود آمده‌اند، به سبک انسانی (اگر بتوان چنین جمله‌ای به کار برد) نشان داده شود. ولی نه به سبک فلکلوریک یا «ملی» ایرانی که خیلی محدود است و به چند جمله عامیانه و چند لباس مخصوص منتهی می‌شود.
در این سبک البته من پیرو چخوف و گفته‌های هانری دو مونترلان هستم که باید درون عریان انسان را روی صحنه نشان داد. آن‌وقت نمایش‌نامه معنی پیدا می‌کند، تماشاچی را به هیجان می‌اندازد و او را محدود به سرحدی، یا ملتی یا مملکتی نمی‌کند، هر کس از هر نقطه دنیا این انسان را می‌فهمد، درک می‌کند، آن‌وقت نمایش‌نامه ارزش پیدا می‌کند.
از این نظر، من شروع کردم به کار با نمایش‌نامه‌هایی از صادق هدایت (و هر نمایشنامه‌ای را) به‌نظر من باید این‌طور نشان داد.
با نشان دادن به شکل نمایش از سه نوول صادق هدایت من می‌خواستم احترام و قدردانی نسبت به یکی از بزرگترین نویسنده‌های ایرانی و فارسی‌زبان معاصر به‌جا بیاورم. این سه نوول و حتی چندتای دیگر به آسانی می‌توانند به نمایش تبدیل شوند. برای اینکه حرکت دارند. حرکت در خود محتوی، سوژه، در پرسوناژ و زبان. بیان فارسی به‌نظرم در نوشته‌های صادق هدایت نقص ندارد. درباره زبان و تلفظ - نظربه‌این‌که هیچ‌کس، کسی دیگر را قبول ندارد و هرکس خود را صالح (صلاحیت‌دار) می‌داند، از این جهت نمی‌توان به یک منبع صلاحیت‌دار رجوع کرد. پس بهتر است همان‌طور که شنیده می‌‌شوند و یا بازیگر عادت کرده، بازی کنند.»
آربی آوانسیان در این باره می‌گوید: جوانان علاقمند به تآتر در آپارتمانی که سرکیسیان و مادرش زندگی می‌‌کردند جمع می‌شدند. نتیجه این دیدارها تشکیل گروه هنر ملی بود. سرکیسیان تا سال ۱۳۳۸ سرپرستی این گروه را به‌عهده داشت و با همکاری آنها «محلل»، «مرده‌خورها» و ... را اجرا کرد.
عباس جوانمرد در پاسخ به این پرسش که «اولین کوشش برای نگارش یک نمایش‌نامه ملی در این جمع (خانه سرکیسیان) از کجا شروع شد؟» می‌گوید: وقتی که ما طی گفتگویی به این نتیجه رسیدیم که نمی‌توانیم به معضلات و مشکلات کشورهای دیگر دسترسی پیدا کنیم و آن‌ها را بفهمیم، متوجه شدیم که بهترین راه این است که معضلات و مشکلاتی را که ملت ما با آن دست به گریبان است بفهمیم ... در پایان این گفتگو راهی برای ما نبود جز نگارش نمایشنامه. چون تازه‌کار بودیم تصمیم گرفتیم برویم سراغ موضوعاتی که آدم‌های جاسنگین قبل از ما مطرح کرده بودند و خودشان نتوانسته بودند به نمایشنامه تبدیل کنند.
منطور شما از جاسنگین آثار با ارزش ادبیات ایران است؟
بله
چه کسانی در نمایش بازی می‌کردند؟
من نقش میرزایدالله را بازی می‌کردم و علی نصیریان نقش شهباز را، اسماعیل داورفر و جمشید لایق هم بازی داشتند.
این پیس کجا اجرا شد؟
اولین بار در یادواره مرحوم هدایت در باشگاه دانشگاه تهران. مرحوم خانلری آوازه این شش‌ماه تمرین را شنیده بود و از طریق سرکیسیان پیغام فرستاده بود که بهترین زمان اجرا یادواره صادق هدایت است.
در تمرین‌ها شما بیان خاصی را پیدا کردید و به بیان تازه‌ای رسیدید؟
ما زبان جدید تآتر را در دل این تمرین‌ها پیدا کردیم. دردسر میرزایدالله (محلل) یک تآتر هماهنگ بود که ذره ذره پیدا شده بود. ریتم بیان، ریتم احساس، ریتم نگاه. نوع هماهنگی تمام عناصر تآتری آن‌جا، دکور، نور، همه با هم عجین بود.
کارگردان این نمایش چه کسی بود؟
من این نمایش را کارگردانی کرده بودم. ولی آن زمان اصلأ این حرف‌ها مطرح نبود.

به سبب اهمیتی که این اولین اقتباس‌های صحنه‌ای هدایت دارد، به دو خاطره دیگر هم اشاره می‌کنم. یکی از آن منوچهر عسگری‌نسب که می‌گوید: «اجراهای محلل از رآلیسم فاصله داشت. مثلأ دربند را با صدای آب آن تداعی می‌کرد. این دید سرکیسیان در آن زمان، واقعأ دید جالبی بود ... سرکیسیان بیشتر به اجرا و چگونگی آن فکر می‌کرد.
و بالاخره به‌خاطره‌ای از جعفر والی می‌رسم که می‌گوید: «آن‌موقع هرچه نمایشنامه بود، ترجمه بود. نمایشنامه‌های ترجمه‌شده و اجراهای آن‌ها نتیجه مطلوب را نمی‌داد، چراکه هیچ رنگ و بویی از زندگی خودمان نداشت، بنابراین به آثار صادق هدایت متوسل شدیم. البته طی گفتگوهایی که انجام شد امیرحسین جهانبگلو، که تازه از فرنگ آمده بود، این پیشنهاد را داد. هدایت هم یکی از دوستان صمیمی سرکیسیان بود. بالاخره دو داستان «محلل» و «مرده‌خورها» انتخاب شد، که قابلیت نمایشنامه شدن را داشتند. بعد از مدتی تمرین این کارها به روی صحنه رفت و نتیجه درخشانی هم داشت.
اما قبل از آنکه یادی از دیگر هنرمندانی بکنم که با استعانت از هدایت نمایشی به صحنه آورده‌اند، دلم می‌خواهد که در این یادداشت که به‌منزله ادای دین و احترامی است به بزرگترین نویسنده معاصر ایرانی صادق هدایت، اشاره ای کنم به یادی که هشت سال پیش بهمن فرسی با زبان دلنشین خویش از هدایت کرد، با عنوان «هدایت یا نه هدایت!» فرسی می‌گوید: «می‌دانم چرا این فکر پیش آمده است که صادق هدایت در کسوت یک «ویژه‌نامه» یا چیزی در حدود آن به چارسوق نمایش پاگشا بشود. یک علت آن این است که علی نصیریان چهل سال پیش «محلل» و «مُرده‌خورها»ی هدایت را به صحنه کشاند. البته با همانقدر دستکاری به‌قصد تبدیل «داستان» به «نمایش» که از او ساخته بود. چهل سال پس از آن هم، درنخستین فستیوال تآتر ایرانیان در پاریس، صدرالدین زاهد با برداشتی فن‌شناسانه «لوناتیک - هوسباز» هدایت را به قالب نمایش درآورد.
خود هدایت هم که یکی دو ارتکاب تحت عنوان «راز آفرینش» و «پروین دختر ساسان» به نیت نمایش دارد که نتیجه آن نه چندان نمایش بلکه تنها بهره‌گیری از «قالب گفت و شنود» برای بیان مقصود نویسنده از کار درآمده است.»
خب، تا اینجای کار، هرچند به اختصار، نظرات تنی چند از صاحب‌نطران تآتری ایران را راجع به آنچه هدایت در زمینه نمایشنامه‌نویسی ارائه داده است به‌آگاهی‌تان رساندم. و اگر مطلب خویش را با این جمله آغاز کردم که هدایت را نمی‌توان نمایش‌نامه‌نویس قلمداد کرد، پر بیراهه نرفته‌ام. اما چه شد که هدایتی که نمایشنامه‌نویس نیست، این چنین بیش از هر نویسنده دیگر ایرانی بر صحنه تآتر ایران گل کرده است؟ دلایل را در بالا ذکر کردم: نثر ساده و روان هدایت که در تآتر کارساز است و گیرایی و جذابیت چگونگی روایت داستان و واقعه‌ای که او به شیوه خویش نقل می‌کند. اما عامل مهم دیگری هم در داستان‌های هدایت وجود دارد که سبب توجه کارگزاران تآتر به داستان‌های او، به‌خصوص داستان‌های کوتاه او می‌شود. این عامل، اهمیتی است که هدایت به گفتگوهای شخصیت‌های داستان خویش می‌دهد. این گفتگوها کاملأ واقعی و سراسر زنده می‌نمایند. هر شخصیت کلام و نحوه بیانی خاص خویش را داراست. این گفتگوها از ضرب آهنگی برخوردار است که گفتگو را سخت جالب و جذاب می‌نماید، و همانند قطعه‌ای موسیقی دلنشین است. همه این عوامل، کار به صحنه کشاندن یک دسته از داستان‌های کوتاه او را برای کارگزاران صحنه‌ای راحت‌تر و جذاب‌تر می‌نماید.
برای مثال همین داستان‌کوتاه «محلل» را که موضوع صحبت‌مان بود، در نظر بگیرید. برای به‌صحنه بردن این داستان‌کوتاه کافی است که شما توضیح و تشریح مکانی را به دکور و تزئینات صحنه‌ای، و شرح و بسط حرکات و سکنات شخصیت‌ها را به احساس بازیگر و حرکت یا اکسیون صحنه‌ای او واگذارید. خواهید دید که گفتگوهای بین شخصیت‌ها همه بار عاطفی قصه را به‌دوش می‌گیرند و داستان در تمامیت خویش لطمه‌ای نمی‌بیند.

بهمن فرسی می‌نویسد: «اما حالا که اندر جا و مکان هدایت در تیارت وطنی دم نزده‌ام، پس بگویم که وامدار شدن به هدایت، هرچند با «مرده‌خورها» و «محلل» آغاز و تقریبأ به همان ختم شده است، سببی نداشت جز آن که آدم‌های داستان هدایت به «زبان گفتار» و «زبان عامیانه» سخن می‌گفتند که می‌شد عینأ آن را روی صحنه بازگو کرد.»

.........................................................................

۱. البته باید اعتراف کنم که دست من در این زمینه (عکس و فیلم ) چندان گشاده نبود . چند عکس از اجراهای قدیم و جدید که بر مبنای آثار صادق هدایت اجرا شده بود . قطعاتی را هم بر روی شبکه یو تیوب یافته بودم ؛ و لی از سه اقتباس تآتری خودم از هدایت ( « زنده بگور » بزبان فارسی ۱۳۵۷- ۱۳۵۶ ؛ « سه قطره خون » بزبان فرانسه ۱۹۹۱ میلادی و « لوناتیک- هوسباز » بزبان فرانسه به سال ۲۰۰۰ میلادی) به قدر کافی عکس و فیلم در اختیار داشتم.
۲. رجوع کنید به مقاله «اندیشه ادبی، اندیشه تآتری» نوشته اینجانب که در قسمت مقالات صفحه فیس‌بوک من درج شده است http://www.facebook.com/note.php?note_id=421842319897
3. کتاب نمایش، سال پنجم، شماره ۱۳، دی‌ماه ۱۳۸۱، ص ۷۳
۴. Henry de Montherlant
5. فصل تئاتر، سال دوم‌، تابستان ۱۳۷۷، شماره ۶ ، ص ۱۱ / کتاب «شاهین سرکیسیان» بنیانگذار تآتر نوین ایران، زیر نظر و به اهتمام جمشید لایق، نشر هدف صالحین، ص ۱۰۲
۶. همان‌ها
۷. کتاب « شاهین سرکیسیان » ص ۵۱ ، ۵۲
۸. همان کتاب ، ص ۷۷
۹. همان کتاب ، ص ۷۹
۱۰. منظور «کتاب نمایش» است که آقای اصغر نصرتی در آلمان منتشر می‌کرد.
۱۱. کتاب «نمایش» سال پنجم، دی ماه ۱۳۸۱، شماره ۱۳، ص ۷۴
۱۲. همان «کتاب نمایش» ص ۷۵

صدرالدین زاهد زاده ایران است. کار حرفه‌ای تآتر را از کارگاه نمایش، و همزمان با تحصیلاتش در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد. در این مرکز تآتری، در نمایش‌های متعددی به صحنه رفت، از آن جمله است در نقش «پرومته» در نمایش «پرومته در زنجیر» اِشیل، در نقش «برصیصا» در نمایش «برصیصای عابد» و در نمایش «صندلی...» نوشته و کارگردانی عباس نعلبندیان و .... به سال ۱۹۷۱ در نمایش «ارگاست» به کارگردانی پیتر بروک در مقبره اردشیر (قسمت اول) و در نقش رستم (قسمت دوم) در جشن هنر شیراز به صحنه می‌رود؛ که از دیدگاه تنی چند از صاحبنظران، یکی از شگرف‌ترین کارهای تاریخ تآتر دنیا است، چنانچه «گی دومور» در مقدمه کتاب «فضای خالی» نقل می‌کند.
تجربه پیتربروک برای او سرنوشت ساز است. او و جمعی از بازیگران ایرانی ارگاست گروهی تآتری- تحقیقاتی را پایه گذاری می‌کنند به‌نام «گروه بازیگران شهر» که بخش عمده‌ای از نمایش‌های این گروه را آربی اُوانسیان و بیژن مفید کارگردانی می‌کنند. از آن جمله است: یک قطعه برای گفتن «پیترهانتکه»، طلبکارها «استریندبرگ»، باغ آلبالو «چخوف»، ناگهان «عباس نعلبندیان»، کالیگولا «کامو»، انسان، حیوان و تقوا «پیرآندلو»، جان‌نثار «بیژن مفید»، ترس و نکبت رایش سوم «برشت»، روزهای خوش «بکت»، سهراب، اسب و سنجاقک «بیژن مفید» و .... گروه در سال‌های ۷۱ تا ۷۸ با شرکت در جشنواره‌های جهانی، در صحنه بین‌اللملی حضوری عمده دارد؛ از جشنواره نانسی ۷۳ گرفته تا ورتسلاو ۷۵ و اجراهای کالیگولا در تآتر کالامپور و شهرهای لهستان، از جشنواره سائوپائلو ۷۶ گرفته تا اجرا در تآتر سِسیلیا بکر در ریودوژانیرو، از جشنواره «تآتر ملت‌ها» ۷۸ در کاراکاس گرفته تا تآتر لاماما در نیویورک. در همین ایام با گروه «اندی دِگروت» در برنامه‌ای به‌نام «طناب، رقص و برگردان‌ها» در جشنواره شیراز می‌رقصد. گروه در سال ۷۶ از هم می‌پاشد. او به‌همراه سوسن تسلیمی، فردوس کاویانی و آربی اُوانسیان تآتر چارسو را که مرکز فرهنگی پیشرو تهران است بنا می‌نهند. در همین تآتر است که او علاوه بر بازیگری (سواری درآمد، خلوت خفتگان، خواهر من باغی است با حصار، زنده بگور) و برگردان نمایش‌های متعدد (خلوت خفتگان، پیرمرد مضحک، کریستی عاشق شده، شهردار، خواهر من و ...)، اولین تجربه‌های کارگردانی خویش را می‌کند (آهنگ‌های درخواستیِ فرانتس کسافر کروتس، زنده به‌گور صادق هدایت، اژدها یوگنی شوارتس به سال ۷۹).
در فرانسه به دانشگاه سوربن می‌رود و با گرفتن فوق‌لیسانس، دوباره در تآتر «تراستِوِره» با نمایش «برصیصا، اسطوره بزرگ» ۸۱ در رُم به صحنه می‌رود. سپس به سال ۸۳ در تآتر شهر پاریس نمایش «مارگریت و استاد» را به کارگردانی آندره شربان بازی می‌کند. آنگاه با کارگردانی سه نمایش کوتاه از (مارک کولمار، هلن کونتی و استاماتیس گارگالینوس) به صحنه تآتر «اوورت، ژاردن دی وِر» ۸۶ راه می‌یابد. در همان سال برای «مرکز تجربیات تآتری» رُم، نمایش «داستان‌های کوتاه ایرانی» را کارگردانی و بازی می‌کند. سپس به سال ۹۰ انجمن فرانسوی-ایرانیِ تآتر «دِنوئه» را بنیان می‌نهد و نمایش‌های «این حیوان شگفت‌انگیز» از چخوف در تآتر سیته اونیورسیته برنده جایزه فرانکوفونی، «سه قطره خون» از صادق هدایت، «سایه» از یوگنی شوارتس در تآتر رونودی، «ترس و نکبت رایش سوم» منتخب نهائی جشنواره آرلکن در تآتر رونودی، «لوناتیک» از صادق هدایت در تآتر اُپریمه و بالاخره «انفجار بزرگ» گلشیری را کارگردانی می‌کند. او در نمایش‌های «تعزیه آنتیگون» و «زهره و منوچهر» فعالانه بازی و شرکت داشته است و به سال ۲۰۰۳ به‌دعوت ژرژ لاولی با نمایش «هُم‌بادی کابل» در صحنه کُمدی فرانسز (تآتر ویوکولومبیه) بازی می‌کند. او تجربیات بسیاری در سینما و تلویزیون دارد و آثار نویسندگانی همچون تنسی ویلیامز، پیتر گیل، هوارد برنتون، تادئوش روژه‌ویچ، یوگنی شوارتز، گرت هوفمن، گابریل آروت، داریو فو را به پارسی برگردانده است. مقالات بسیاری در حول و حوش تآتر نوشته و هم اکنون نیز دوره دکترای خویش را در دانشگاه سوربن دنبال می‌کند.


best medicare supplement plans
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:47 ب.ظ
وای، ساختار وب وبلاگ فوق العاده! چقدر سابقه بلاگ نویسی دارید؟
شما نگاه وبلاگ نویسی را آسان کردی نگاه کلی وب سایت شما با شکوه است
به عنوان هوشمندانه به عنوان محتوای محتوا!
feet problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 12:58 ب.ظ
Useful info. Lucky me I found your website by accident, and I'm surprised why
this coincidence did not happened in advance!
I bookmarked it.
What causes pain in the back of the heel?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:49 ب.ظ
Thanks for the marvelous posting! I quite enjoyed reading it, you can be a great
author. I will make certain to bookmark your blog and may come back in the future.

I want to encourage you to definitely continue your great work, have a nice evening!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:30 ق.ظ
For most up-to-date information you have to visit world-wide-web and on the web I found this web site as a best
website for most recent updates.
baseman143.yolasite.com
جمعه 13 مرداد 1396 12:49 ب.ظ
My partner and I stumbled over here from a different page and
thought I might as well check things out. I like what I
see so i am just following you. Look forward to looking over your web page yet again.
Theda
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:37 ق.ظ
Saved as a favorite, I love your website!
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 05:07 ب.ظ
It's impressive that you are getting thoughts from this piece
of writing as well as from our discussion made here.
BHW
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 05:35 ق.ظ
These are genuinely wonderful ideas in on the topic of blogging.

You have touched some nice factors here. Any
way keep up wrinting.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:37 ب.ظ
Pretty! This was a really wonderful article. Thank you for providing these details.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
رتبه پیج رنک سایت یا وبلاگ شما در گوگل کلیک کنید