Ahmadak

بازیگر درتئاتر به واژگان متن، شیئیت می بخشد. و این از هر كاری دراین جهان پیچیده تر و شورانگیزتر است

سوق طبیعی در سینمای قرن بیست و یکمی (سینمای آینده؛آمیزه حکمت شرقی و خرد غربی)(2)

شنبه 21 آبان 1390

نوع مطلب :سرمقاله، مقاله (سینما)، 



سوق طبیعی در سینمای قرن بیست و یکمی (2)

سینمای آینده؛آمیزه حکمت شرقی و خرد غربی
 

میر احمد میر احسان
فصلنامه طاووس ، شماره دهم


 





 

كارول رید  (Carol Reed)، با آثاری چون قطار شبانه ی مونیخ (١٩٤٠)، مخالف خوان (١٩٤٧) و مرد سوم (١٩٤٩) از نقش خود در ستاره ها به زیر نگاه می كنند (١٩٣٩) فاصله گرفت و به هیجان باب روز رو نمود و با كودكی دو پشیز (١٩٥٥) و كلید (١٩٥٨) به اعماق دره ی ناواقع گرایی سقوط كرد. دیوید لین (David Lean) هم با جنون تابستانی (١٩٥٨) و پلی بر رودخانه ی كوای (١٩٥٧)، به سینمایی پیوست كه از لمس جزییات واقعی دور و به هیجانات سینمای ماجرایی نزدیك می شد.

 سینمای برگمان (Ingmar Bergman)، یكی از اوج های سینمای هنری است. سینمایی شگفتی آور و مسحور كننده كه البته همچنان مبتنی است بر یك منش ژرف روان شناسانه كه تا فانی و الكساندر (١٩٨٣) ادامه یافته است. سینما-چشم ورتوف هم در شوروی بالاخره به سینمای استالینی چگونه فولاد آبدیده شد دانسكوی )(Danskoi) ١٩٤٢ (و دبیر كمیته ی محلی (١٩٤٢)، پی ریف (١٩٤٢) و به نام میهن (١٩٤٣) پودوفكین (Podovkin) بدل شد، با همه ی نیروی مخرب ایدئولوژی جزمی كه بر زندگی و لحظه های ناب لمس شده ی آن می توانست پرده دركشد. دستامدهای آیزنشتاینی در تكنیك، قربانی پیام های خیراندیشانه و متعصبانه ی حزبی شده بود و در ادامه ی یك سینمای بی بهای رسمی به نام رئالیسم سوسیالیستی، هولناك ترین خیانت را به «واقعیت» انجام داد. ایوان مخوف (١٩٤٤) به دفاع از تزاریتسین (١٩٤٢) از گئورگی واسیلی یف (Georgi Vassiliev) و بالاخره به آثار گریگوری چوخرای(Grigori Khockrai)  تنزل یافت .

 نكته ی مهم آن كه، پیام بازگشت به واقعیت در سینمای امریكا شكفت. از نظر سبك، بازی سازی و داستان، این سینمای قصه پرداز خود را نماینده ی گرایش ناب به زندگی معرفی  كرده و بیشترین موفقیت را به دست آورده است. آیا چنین است؟ به نظر من سینمای هالیوود در پس صورتك واقعیت گرایی، بیشترین ضربه را به حس زنده ی زندگی و سادگی تجربه ی زیستن می زند و با احساسیگری شدید، خرد واقع نگر را كه معطوف به جزییات كوچك اما راستین تجربه ی انسانی است مورد حمله قرار می دهد.

 بدون تردید سینمای داستانگوی امریكا از همان ممفیس بل (١٩٤٤) ویلیام وایلر (William Wyler)، به ایجاد گرما در تماشاگران و جذابیت روایت بها می داد اما جز احساسات چه چیز در این سینما حتا در نبرد سان پی یترو ( ١٩٤٥) ساخته ی جان هیوستن (John Huston) قابل اعتناست؟ كدام شعور، ژرف تر و فراتر از شعارهای پر تبختر امریكایی و كدام نقد اجتماعی، ژرف تر از موفقیت ملموس انسانی و كدام پرسش در این سینما عمیق تر طرح می شود؟ « در سال های پس از جنگ رابرت فلاهرتی تقریبا تنها كسی بود كه توانست برای فیلم داستان لوئیزیانا (١٩٤٨)، یك سرمایه گذار خصوصی پیدا كند.»** جنبش فیلم های مستندگرا در امریكا به سرعت از رمق افتاد و در عوض، مسیر رشد دیدگاه های ذهنی، با نقاب واقع نمایی و آثار سرشار از شورآفرینی و عاطفه انگیزی امریكایی هموار شد. در این سینما شگردهای تصویر و انواع هنرهای روایی روز به روز رشد كرد تا جایی كه به سینمای امروزی بدل شد. رسانه ای بی رقیب كه مدام در حال پراكندن انبوه آثار بی ارزش، هیجان آور، افسون زا و احساساتی یا پر از خشونت و سكس است. غریزه ی اصلی (١٩٩٢) یا ماسك (١٩٩٤)، قاتلان بالفطره (١٩٩٤) یا جنگ ستارگان (١٩٧٧)، آرماگدون (١٩٩٨) یا اسلحه ی مرگبار (١٩٨٩)، رمبو (١٩٨٥) یا تهدید شبح (١٩٩٨) و ... در یك عنصر مشترك اند: واقع گریزی شدید و بیگانگی با هر آنچه كه مربوط به تجربه ی انسانی از زیستن در جهان واقعی است.

 درست در متن این سینمای خشونت و سكس است كه یك گرایش نو در سینمای جهان ظهور می كند. چیزی كه ما را وامی دارد باور كنیم اتفاقی در پایان قرن بیستم رخ داد كه سبب شد در سینمای قرن بیست و یكمی از همین آغازطنینی نو به گوش برسد. ما حق داریم از خود بپرسیم آیا اتفاق تازه ای در حال روی دادن است؟ این آوا چیست؟ آوایی كه تجربه ی مستندگرایی رایج سینمای قرن بیستمی را تبدیل به یك اتفاق نو می كند. اتفاق رویش روایت بر متن استناد، بازگشت به طبیعی بودن، اندیشه ورز بودن و شاعرانگی و صمیمت سینمای اولیه كه یك قرن مغلوب جریانات واقع گریز شد.

 می خواهم بگویم خانه ی دوست كجاست؟ و سپس كل سینمای نوین و رویكردگرای ایران طنینی در جهان افكند كه بسی فراتر از نئورئالیسم و هر تجربه ی مستندگرایی، سینمای آینده را به تقدیری نو فراخواند، تقدیری كه ذاتا قرار بود سینما بپذیرد: سرنوشت گره خورده با زندگی و همهی آن بهشت و دوزخ، فاجعه و مسرت، اندوه و شادمانی هایی كه در واقعیت تصویر از تصویر واقعیت چند سویه میتواند جاری شود. سینمای ایران، سینمای جهان را به لمس دوباره ی زندگی و طبیعی بودن و تماشای عظمت رویداد مصور زیستن كه فاجعه بارتر، پرسش انگیزتر و شادمانی آورتر از هر «داستان» و «رمان» ساخته شده ای است فراخواند. سبك رویكردگرایی سینمای ایران بر سینمای تارانتینو (Quentin Tarantino)، سینمای دگما 5 (Dogma 5)، سینمای چین و سینمای مستقل امریكا تاثیر نهاد.


پرسش استناد حتی در اثری چون زیبایی امریكایی (١٩٩٩) با آن دوربین دستی خود را نهان كرده است و حتی در ماجرای بلرویچ (١٩٩٩) و ... موضوع چیست؟

 اجازه بدهید بگویم اتفاقی در جهان افتاده است كه سینما را با زندگی درآمیخته است. بر متن این اتفاق عینی است كه دلیل اهمیت سینمای ساده، شاعرانه، طبیعی گون و رویكردگرای ایران روشنی می گیرد. آن اتفاق، رشد تكنولوژیك و در نتیجه تكامل تكنولوژی تولید فیلم و در واقع ساده شدن و در دسترس قرار گرفتن و عمومی شدن دوربین است. هزاران خانواده امروز از دوربین استفاده می كند. تلویزیون فرهنگ تصویری را به سرعت فرابرده و وسایل فنی تولید فیلم را ساده كرده اند. بالارفتن سطح دانش و مهارت به بسیاری از خانواده ها امكان فیلم سازی می دهد. درست در این جهان است كه آرمان سینمای درآمیخته با زندگی تحقق می یابد، سینمایی كه از متن زندگی می روید، سینمایی كه رویدادهای زیستن را تصویر می كند و بیش از هر زمان امروز امكان ظهور پیدا كرده، نه تنها به وسیله ی فیلم سازان بزرگ بلكه به وسیله ی مردمی كه از خود فیلم میگیرند و از درونشان فیلم سازانی بزرگتر از هر زمان سر بر خواهد آورد كه سینمایشان بیش از هر زمان آرمان سینما چشم و سینما حقیقت را محقق خواهد ساخت. شاهكارهایی در اوج واقع گرایی و در اوج شاعرانگی به وسیله ی ذوق هایی یكه پدیدار خواهد شد. و در واقع این جنبش عمومی فیلم سازی قرن آینده ساختار هنری و تعریف سینمای نخبه را تا حدود زیادی تغییر خواهد داد. این است حدس من.

 اما در كانون این سینما شجاعت برهنگی و عریانگی روح و جزییات ناگفته ی زندگی، شجاعت پرده برافكنی و رازگویی صمیمانه، شجاعت سلوك علیه تاریكی های واقعی و پنهان نگاهداشته شده سر بر خواهد آورد. به نظرم این همان ستیهندگی علیه عادت، پنهان كاری و فریبی است كه عین القضات همدانی و عارفان شرق پیشتاز آن بوده اند و امروز مدرن ترین هنر انسانی یعنی سینما، در حال گرویدن به آن نقطه و پاسخگویی به آن است. رویدادی كه به دورویی هزاران ساله ی هنر به پرسونا و پرسوناژ، به ماسك و پنهان شدن هنرمند در پس پشت نقش پایان می دهد. از این به بعد سوفوكل، شكسپیر، فلوبر و داوینچی های جدید از پشت ادیپ، هملت، مادام بوواری، مونالیزا به در می آیند و ما را بی واسطه با اسرارالربوبیه حلاج وار و عین القضات وار آشنا می سازند.آنان تصویر خود را باز می آفرینند، چیزی كه آرمان جویس (James Joyce) بود و به نام رمانش بدل شد؛ چهره ی هنرمند در جوانی.

سینما در ملتقای دو قرن، دو هزاره

تمهیدات و سلوک فیلم در آستان سده ی بیست و یکم

آخرین و اولین جمله ی این نوشته یك عبارت به فارسی است كه در خود تمثیل سینمای آینده را در قلمرو محور همنشینی زبان نهفته دارد: «سینما در ملتقای دو قرن، دو هزاره». این نامی است كه در آن و با آن، زبان به واقعیت جهانی تبدیل می شود كه سینما در آن، آینه ی آگاهی نویی است. آینه ی واقعیت گفت و گوی تمدن انسانی كه همنشینی تمدن های مهم و محل دیدار و گردآمدن آنها را ممكن می كند. در واقع در متن ما، خانه ای از زبان فارسی، به گونه ای آفرینش گرانه و بدیع با فراورده های زبان های دیگر بارور شده است. یك بار دیگر نام را تكرار كنیم: سینما/ملتقا/هزاره. سه سیمای زبانی این واقعیت همنشین هستند كه در ساختار زبان و فرهنگ امروزی ایرانی، در آینه ی متن، با نحوه و نحو بیان فارسی، معنادار گشته اند. چنین رازی در عناوین دیگر هم نهفته است، آنجا كه «تمهیدات»، «سلوك»، «فیلم» و «سده ی بیست و یكم» به یك همنشینی مرزشكن و جهانی دست یافته اند، كلماتی از متن زبان عرفان اسلامی، عصاره ی مدرنیته و یك علامت كاملا باستانی ایرانی كه به یك جشن، جشن سده ها ارجاع می یابد. پس همه ی آن چه درباره ی هسته ی متن و نوشته ی حاضر می خواهم بگویم در همین تمثیل آغازین فشرده شده: جایی كه یك تمدن كهن، تمدن ایرانی در نوزایی اش، حرفی تازه برای جهان به ارمغان می آورد. جایی كه زبان، زبان فارسی، با در كنار هم قرار دادن نشانه های تمدن های متنوع بشری و همجواری معنادارشان، آزادی از بند توهم جداسری انسانی را ممكن و به بارور كردن جان خلاق با جهانی ازآفرینش های جاندار یاری می رساند، جایی كه سه لایه ی زبانی و فرهنگی زبان فارسی و عربی و انگلیسی با سه ساحت روح هنری وشعری، عرفانی و شهودی، استدلالی و عقلی مكالمه ای بزرگ را ممكن می سازد، و به مقدمه و مجالی برای اندیشیدن به زیبایی و حقیقت آینده و آفرینش و آزادی بدل می شود. آیا در هزاره ی سوم میلادی و قرن نو، هنر ایرانی در سینما حرفی تازه برای معماری و آفرینش معنا دارد؟ دعوت سینمای ما چیست كه می تواند بر خطوط سینمای قرن بیست و یكمی تاثیر بگذارد؟ ظاهرا سراپای موضوع ادعا، شوخی و خیال پردازی نامناسبی به نظر می رسد كه از بازی جشنواره و «تفنن ادواری» سرچشمه گرفته است.




ظاهرا چند جایزه، نگارنده را به وهم دچار كرده است: توهم تاثیر این سینمای جهان سومی بر سینمای جهان فرا مدرن. اتفاقا به سبب فرامدرنیت، سینمای ایران حرفی جهانی برای قرن بیست و یكم دارد. حرفی كه تنها می توانست در ایران شكل ببندد. با گردآمدن شرایط عینی و ذهنی غیر مترقبه، یعنی وضعیت یك انقلاب كه سازمان سینمای جعلی و كاریكاتور دنباله روی از هالیوود را ویران كرد و خلاء، كه امكان پر شدن فضای سینمای ایران از هوای تازه، تجربه ی تازه و آشنازدایی و عادت ستیزی را فراهم آورد و افق معنوی تمدنی ریشه دار كه انتظارات شجاعانه را پرورد، و شرایط نو كه در آن علی رغم انواع موانع كهنه اندیشی، نیروی خلاق عطش خود را برای آزادی، برای لمس زندگی به سینمای متفكر سرایت داد، سبك سینمای ما به معنایی فراموش شده كه از زمان نیچه تا لومی یر آرمان هنر مدرن موعودی بود كه می بایست زاده شود، دست یافت. معنایی كه با ظهور سینما و لومی یر مدتی كوتاه سر بر آورده بود و به سرعت غیب شده بود و طعمه ی سوداگری و افسانه پردازی هالیوود گشته بود. معنای حسیت جهان مدرن در سینمای آینده.

  بدینسان «هسته ی انتظار» متن را از سینمای سده ی تازه لو می دهم: می خواهم تاكید كنم، «سوق طبیعی» نیروی اصلی سینمای قرن بیست و یكمی است. در حالی كه این طبیعی بودن عمیقا با ناتورالیسم مغایر است و در ذات خود آمیخته شده است با آرمان بزرگ معرفت وحدت وجودی عارفان و پالایش و پیرایش انسان، به مثابه آینه، كه آفریننده ی آینه ی سینماست، همچون فشرده ی تمدن مدرن. این رویكرد شجاعانه ی هنر است به طبیعی بودن زندگی. پس سینمای آینده به چشم نوشته، سینمایی است عمیقا مغایر جهان نااندیشنده و متصنع و وهم پرور سینمای داستان باف ماجراجو و سوداگر هالیوود. این سینمایی ست رویكردگرا و به نظرم منطبق با رویش روایت بر متن استناد. سینمایی كه به انسان واقعی جرأت عریان كردن روح خود را می دهد. یك برهنگی مستند با همه ی بهشت و دوزخ واقعی آن.

 در عنوان مقاله، كلمه ی سینما نشانه ای است بر همه ی آن چه محصول تمدن مدرن است، زیرا سینما آینه ی مدرنیته است. برابر ما قرار گرفته و جادوی تماشای تصویر خود، كار خود را كرده است. اما ما برابر آینه ی  تصویرسازی منفعل و بهت زده نماندیم، خود تصویر خود را، نحوی كه شایستهی انسانی فرهنگ مند بود پرداختیم. ما فرهنگ مند بوده ایم. می توانستیم به سینما، این هدیهی تمدن جدید، چیزی كهن و نه كهنه، چیزی كهنگی ناپذیر و جاودان، توان شهودی و غیب اندیشی و ادراك اهمیت غیاب در زیبا شناسی را هدیه كنیم. سینما فشرده ی عقلانیت و حسیت مدرن بود كه می خواست با چشمان تماشاگر دوربین به طبیعت و امر واقع، انسان نو را به افقی نو و نیچه ای هدایت كند و پیام «طبیعی باشید، طبیعی ببینید» بدهد و ما را وادار كند شجاعت تماشای واقعیت بیرون و درون خود را كسب كنیم و به قول هولدرلین تن به این خطرناكترین حرفه ها، با روح شعر بدهیم. اما درست پس از لومی یر، سرمایه داری و رهبر جهانی آن، با سینمای هالیوود، راه سوداگری را پیمود و برای صد سال بر این دستامد ماهوی هنر مدرن سلطه گری نمود و پرده افكند و لااقل آن را به سینمایی حاشیه ای بدل نمود. تجربه ی ایرانی سینما پس از انقلاب به سرعت راه یادآوری پیام «طبیعی باشید» را هموار كرد اما به نحو غریبی از مسیری تصورناپذیر، یعنی از طریق تاثیرات معرفت و حكمت كهن ما. كلمه ی «تمهیدات» یادآور این ساحت معنوی است، ساحت عادت ستیزی و رهایی از سینمای عادت شده ی گذشته عین القضات همدانی، عارفی عادت ستیز بود و كتاب «تمهیدات» او از سه منظر برای ما اهمیت دارد: ١- پیام «طبیعی باشید» ٢- پیام ستیز با عادت پرستی و مهم تر از همه ٣- پیام آینگی و برهنگی و شجاعت پیرایش و تماشای بهشت و دوزخ واقعی خود. شجاعت بدیع بودن و آشنایی زدایی مدام، یعنی شجاعت پرده افكنی از راز و رازگویی با انسان و دیگران. عین القضات در زمانی بسی دور از ما می زیست، اما او به نحو غریبی پی به اهمیت تصویر و واقعیت تصویر در تاثیر بر كمال معنوی انسان و سلوك او برده بود. او از اسماالله به اسم «مصور» التفات یكه داشت و با تماشا، می شورید و اسرار الربوبیه را فاش می كرد.

 پس نوشته تا اینجا می خواهد بگوید كه سینمای پیشروی نخبه ی قرن بیست و یكمی گامی بلند در راه آرمان تصویر و روایت زندگی بر متن استناد خواهد برداشت، شجاعت طبیعی بودن و تماشای افسون زدایانه ی خود و جهان را خواهد یافت و با دریدن نقاب، سینما را از پرسونا و پرسوناژ به سوی تبلور تماشای ساده ی جزییات زیسته شده ی انسانی و تراژدی پنهان در آمد و شد روزمره اش سوق می دهد. بدین گونه سینما به امكان یك سلوك، سلوكی كه عارفان با ریاضت های طولانی در پی آن بودند بدل خواهد شد. سلوكی كه برای انسان تجربه ی شهودی و شعور شاعرانگی به بارمی آورد. چگونه؟  

 عین القضات از عارفان فاش كننده ی سر است. عریان گر، و با خاصیت آینه و خود تماشا كننده و عادت ستیز.


او ما را فرامی خواند: «اگر خواهی كه جمال این اسرار بر تو جلوه كند، از عادت پرستی دست بردار كه عادت پرستی، بت پرستی باشد. هر چه شنوده ای از مخلوقات فراموش كن، هر شنوده ای ناشنوده گیر و هر چه بر تو مشكل گردد جز به زبان دل سوال مكن».

 پس امروز هم عین القضات و عرفان ستیهنده ی اجتماعیاش، انسان و انسان ایرانی و سینمای جهانی را به خاصیت آینگی فرامی خواند. خاصیت آینگی تعبیری از خود این عارف بزرگ است. تعبیری كه هم بر وجوه عرفانی او اشتمال دارد و هم ستیهندگی های اجتماعی سیاسی اش را در بر می گیرد. به قول نجیب مایل هروی، از اینها بگذریم به راستی كه عین القضات به آینه مانندگی داشته است. چون آینه زیسته است. آینه ی غماز: /آینه ات دانی چرا غماز نیست/ زان كه زنگار از رخش ممتاز نیست. مگر نه این است كه او در سرتا سر عمر فرهنگی اش به طول سی و سه سال زمانی اش در مقابل ابتذال دسته جمعی ایستاد و زشتی همه بل بیشترینه ی آنها را نشان داد. در عین حال اصالت ها و ارزش های آینه ی فردی خود را حفظ كرد، هر چند همین ابتذال دسته جمعی سرانجام او را آینه را نابود كرد اما آیا آینگی را و خاصیت های آینه را هم نابود كرد؟

 در این تمثیل آینه عارف ایرانی/آینه متن آفریننده/راهی برای من باز می شود تا/آینه سینما/ی قرن آینده ادامه یابد. در اینجا هم سینما آینه ی خلاق و زنده و اندیشه سازی است كه سلطه ی ابتذال دسته جمعی دورانی سوداگر و سلطه ی سینماهای مبتذل و زشت می كوشد خاصیت آینگی اش را نابود كند. اما خاصیت آینگی سینما كه صد سال به صورت مغلوب دوام یافت، در آغاز قرن بیست و یكم پرسشی نو بر می انگیزد. آیا جهان زشت و نااندیشگون و جهالت بار آثاری با جلوه های ویژه و فریبنده ی سكس و خشونت و وهم، آینه ی لومی یر را كه رویكرد به زندگی داشت نابود كرد یا سینمای رویكردگرای نوین ایران با رهبری كیارستمی سبك تماشای برهنه و طبیعی را با روح پروردگی آغاز نمود. تا روح سینما در آستان سده ی نو پر شود از شجاعت روایت و استناد، یعنی میل دست یابی به آنچه كه ویژگی تصویرهای عین القضات بوده از انسان و جهان یعنی: «صدق و خلوص و راستی و راست كاری و راست بازی و راست باوری و راست نمایی».

  اجمالا بگویم هنر مدرن تكنولوژیك و تصویری، از آغاز هستی خود ذاتا این توان را داشت كه امكانات انسان مدرن را برای دریدن حجاب ها متحول كند و به او در مسیر كسب شجاعت سلوك تصویری جهت مكاشفه ی واقعیت های پنهان مانده ی زندگی، زندگی خود و جهان، و فائق آمدن بر موانع بیداری و پرورش روح و سخن بی پرده از جزییات زیسته شده و... یاری رساند. تعویق یك صد ساله ی فرورفتن در سوداگری، كاربرد تكنولوژی سینما، برای افسانه پردازی و افسون زایی و سرگرمی تنها بیانگر یك بحران گذرا بود. در همین زمان صد ساله، دوربین فیلم برداری، یعنی ابزار ثبت جزییات واقعی و زندگی فردی تكمیل و همگانی شد. رویكرد انبوه مردم به دوربین و كاربرد آن همچون وسیله ی بیان جزییات زیسته شده و شگفت زندگی، برای اولین بار بیان تصویری چیزهای تكان دهنده ای از هستی انسانی را فراهم آورد كه با همهی سادگی صوری رویداد تا دیروز ناممكن بود آدمی بدان دست یابد. درست در همین نقطه است كه شاهدیم تكنولوژی فراصنعتی دوربین های فیلم برداری خانگی، چیزی را آرام آرام و در مقیاس اجتماعی، با رشد فرهنگ تصویری، و عمومی شدن تصویر، تحقق می بخشد كه شاید تجربهی عظیم عرفانی هم با ریاضت های شدید خود در پی آن بود، یعنی امكان تماشای تاریكی «خود» خویشتن، شجاعت رو به رو شدن با نفس خود و جزییات ظلمانی زیسته شده ی آن، دریدن حجاب خویشتن با اعتراف به همه ی آن چه با چشم درون نگر تماشا می شود و تزكیه ی خود و دست یافتن به رهایی و كشف و رسیدن به بهجت و عشق و سرمستی و كسب بصیرت و بیداری نو كه محصول شجاعت تماشای شب درون بود. سلوك عارف كهن و سالك شجاع و جوینده ی سینمای نوین، هر دو به خاصیت آینگی دست می یابند و همراه آن سرشار از وحدت وجود و هماهنگی با درخت و پرنده و ستاره و نور می شوند و به امكان شهود و دیدار راستین می رسند، با پیرایش و پاك شدگی. وسعت تجربه ی دوربین كه ثبت كننده ی جزییات زندگی است و فرهنگ تصویری، آن ترسی را فرو می ریزد كه به فلوبر اجازه نمی داد فلوبر باشد و او با پرسونای مادام بوواری به «تخلیه»ی خود می پرداخت و یا داوینچی را وادار می كرد نقاب ژوكوند را بپوشد و یا صد سال سینماگر آوانگارد را ناگزیر می كرد با ماسك قهرمان دراماتیك و سیماچه ی وهم آمیز ساختگی اشخاص بر پرده، از خود بگوید. پنهان كاری و افسانه بافی خصیصه ی سینمای داستان پرداز و عادت شده ی قرن گذشته است. بدینسان دوربین دیجیتالی، امكان سلوك و تماشا و قیام علیه نقاب و پرسونا و پرسوناژ و عادت پرستی، و امكان تماشای بازی زندگی و رویكرد به استناد را در مقیاس فراوان در سینمای قرن بیست و یكم به بار می آورد. از درون این سینما چه فراوان آثار سرشار از شعر و تجربه ی هولناك و یكه فراخواهد رویید، تجربه ای كه هیچ درام ساخته شده ای به پای تاثیر تكان دهنده اش نمی رسد.


این تاثیر البته تنها محصول آن خاصیت آینگی و راستی نیست، ضمنا محصول به میدان آمدن هزاران هزار استعداد نو به طور عمومی در هر گوشه و كنار جهان و پیدایش نوابغ فراوان در مسیر این رستاخیز عام تصویربرداری خواهد بود. كسانی كه خود را تصویر می كنند. چیزی كه هرگز در قرن بیستم امكان آن فراهم نشد و تنها در پایان آن داستان قرن نو به واقعیت پیوست، آن هم با رهبری سینمای مخاطب گرای ایران كه شروع كرد خاصیت آینه را در رویكرد به زندگی و آزادی گرایی ذاتی و عریانی را در تجربه ای فرمال تاسیس كند. بدینسان سینمای قرن بیست و یكم سینمای مكالمهی عالیترین محصولات تمدن بشری، و سینمای پارادوكسیكال آگاهی های مدرن و معرفت های كهن عارفان است، سینمایی مبتنی به فرم حذف و سازماندهی صفحه های سپید تا تصویر رازهای ناگفتهی واقعیت را از سوی تماشاگر معماری كند. سینمایی كه همنشینی كیارستمی و عین القضات همدانی در آن به هنری عریان گر، عادت ستیز، راست كار، رازگشا، متهور، شاعرانه، ستیهنده با ابتذال دستهجمعی، شادمانه، تراژیك، دارای سندیت، فاش كننده، آینه وار، آزادی گرا، بداعت آمیز، بی نقاب، طبیعی و... ختم میشود. سینمایی كه در آن انسان شهامت نمایش بازی خود را در زندگی خواهد یافت. و دارای خاصیت دوستی و عشق است و سرشار از بداهت و شجاعت از خود گفتن. سینمایی كه گویی میراث دار قاضی القضات همدانی است ، زمانی كه می سوخت و خود راز می گشود و عریان می گشت و فریاد بر می آورد: «در بند بوده اند و زهره و یارای آن نداشته اند كه از این اسرار گویند».

 سینمای ایران در پایان قرن بیستم آغازگر سینمای آینده ای بود كه زهره ی طبیعی بودن ستیهندگی در فرم و اندیشه سرای آزادی و ضمنا شاعرانگی و رازگشایی و رویكرد به زندگی و تبدیل نمایش ؛افسون زا به افسون زدا را یافت. هژمونی سینمای آینده را این جریان احراز كرده است.

 به نظر من سینمای ایران با هژمونی سینمای كیارستمی به سبب رویكرد به متن زندگی، پیشتاز سینمای قرن بیست و یكمی و اتفاق تكان دهنده ی نیچه ای آن است. پلی كه خرد غرب و شهود شرق را به هم پیوند می زند، و عصاره ی صد سال چالش بین رویكرد به زندگی و گریز از زندگی را در سینمای غرب برای اولین بار به سود غلبه ی سینمای زنده ی منبعث از تجربه ی زیستن جهت می دهد.

* اطلاعات مربوط به فیلم ها از Geshicht است

** تاریخ سینمای هنری، نوشتهی اولریش گرگور و اتوپاتالاس به ترجمه ی زنده یاد دكتر هوشنگ طاهری  




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
رتبه پیج رنک سایت یا وبلاگ شما در گوگل کلیک کنید




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو